موهاي بلوندش تا كمر مي رسيد ... روسري البته داشت ، از همين مدل جديدي ها كه اندازه دستمال كاغذي است ... موهاي صاف و لختش تا كمر بود ، و مشخص بود كه صاحب موها اعتقادي به حجاب به معناي امروزي اش نداشت ... آرايش فوق العاده غليظي داشت ... صورتش كاملا رنگي بود ... چشم ها ، هم سايه داشت هم مداد ، رژ گونه و رژلب ، معلوم بود وقت صرف كرده است ... ناخن ها لاك داشت ... شلوار جين فوق العاده تنگي پوشيده بود ... هم تنگ هم كوتاه ... به هر حال نمي شد كه بهش خيره نشي ... رو دربايستي كه نداريم ! ... نمي شد ديگر ... حتي اگر خودت را براي كنسرت شجريان آماده كرده باشي و خودت رو از لحاظ روحي واسه يك پرواز معنوي دلچسب آماده كرده باشي ، باز هم نمي شد كه بهش خيره نشي ... بگذريم ... درهاي سالن باز شد ... نشستم ... صندلي اش درست دو تا صندلي با من فاصله داشت ... خدايا !!! ... مرا چه مي شود و او را چه مي شود !!! ... از آغاز برنامه كه تار عليزاده بود ، تا آخرين لحظه برنامه ، گريه مي كرد ... خدايا ! ... غرق در آواز بود ... معلوم است كه غرق در مفهوم آواز بود ... دل ز دستم رفت و جان هم ، بي دل و جان چون كنم ؟ / سر عشقم آشكارا گشت پنهان چون كنم / چون خروشم بشنود هر بي خبر گويد خموش / مي تپد دل در برم ، مي سوزدم جان چون كنم ؟ ... شجريان خودش هم در دنياي ديگري بود ... و آنچنان محزون دشتي را ميخواند كه از 3000 نفر حتي صداي نفس هم نمي آمد... اما اين دختر ... تمام مدت گريه مي كرد ... خدايا ! خداوندا ! آيا اين اشك ها حكايت درون پاك او هستند ؟ يا تظاهري كه مي كند ؟ خدايا تو مي داني و من هم ميدانم كه هر كسي با هر باطني نمي تواند با اين آواي ملكوتي ارتباط درستي برقرار كند ... دل صاف و قلب روشن مي خواهد ... خدايا ... به من بياموز كه ديگر از ظاهر افراد قضاوت نكنم...
برايم جالب بود كه غير از چادر و مقنعه زير چادر ، سربندي هم بسته بود كه مبادا شاخه اي از گيسويش نمايان شود ... ساق بند هم داشت ... از دست ها فقط انگشت و كمي هم كف دست را مي ديدي ... صورت فوق العاده ساده اي داشت ... هيچ آرايشي ... هيچ زينتي ... چيزي به جز اجزاي طبيعي چهره در كار نبود ... نمي دانم زير لب ذكر مي گفت يا داشت با خودش حرف مي زد ... نمي شد توي چشمهايش نگاه كني ، چون ناراحت مي شد و سرش را مي انداخت پايين ... داشتيم از محوطه سالن كنسرت بيرون مي آمديم ... ديدم كه دارد با شوهرش صحبت مي كند ... مي گفت : خداييش شهياد و شادمهر خيلي بهترن !!!! اين چي بود بابا ... روضه بود ... عزا بود ... داشتم خفه مي شدم ... و شروع به تمسخر موسيقي ايراني و تمجيد سامان و شهروز و شهياد و غيره ! نمود ... آيا معناي اين موسيقي را فهميده بود ؟ ظاهرش را كه ميديدي پيش خودت فكر مي كردي شايد اهل دل باشد ... شايد از آنهاست كه به ظواهر اهميت نمي دهند ... اما نبود ! نتوانسته بود با ابيات مولوي ارتباط برقرار كند ... رو سر بنه به بالين ، تنها مرا رها كن / ترك من خراب شبگرد مبتلا كن ... خدايا به من بياموز كه از روي ظاهر قضاوت نكنم ...
بيرون سالن سوز سردي مي آمد ... شجريان در تمام مدت برنامه غمگين بود ... گاهي ميان آواز مي گفتم الان است كه اشك در چشمان خودش هم جمع شود ... من هم غمگين بودم/