تبليغاتX
دل آواز - باز هم شجریان را آزردند

مطلبی که در زیر می خوانید ، نوشته روزنامه شرق است در تاریخ چهارشنبه ۱ بهمن ۱۳۸۲ ، یعنی چندین روز پس از اینکه استاد شجریان کنسرت همنوا با بم را برگزار کردند ( زلزله بم در ساعت ۵ صبح روز جمعه ۵ دی ۱۳۸۲ رخ داد ) ... و پس از اين مطلب ، جوابيه وزارت كشور كه در تاريخ ۶ بهمن ۱۳۸۲ به روزنامه ارسال شده است ...

قضاوت با خود شماست ...

مطالعه  این مطلب کمک خواهد  کرد تا بهتر  بفهمیم وقتی  استاد  می گویند که در ایران کنسرت برگزار نمی کنند یا لا اقل توان و قدرت برگزاری کنسرت در ایران را ندارند ، واقعا حرفشان به چه معناست ...
وقتی کسانی برای نام شجریان هیچ اعتباری قایل نبوده اند ... بگذریم ... مطلب را بخوانید :


عکس از روزنامه شرق می باشد .

[ منبع مطلب : كليك كنيد ]

 سجاد پرهيز: استاد محمدرضا شجريان كه خنياگر هزاره هاست و هزاردستان رنج و شادي تاريخ معاصر موسيقي سال ها بود كه مجال بانگ آوري در ميهن را نمي يافت. اصحاب خشونت خواه بارها در ميان نوبت خواني هاي او كه جلوه اي از نماز بود به اذان نا بهنگام برمي خاستند تا به زعم خود ارزش ها را پاس دارند و البته تدبير آنان موجبي جز وهن ايمان را كه شجريان خود نماد فاخر و نادر آن است فراهم نمي آورد. سالن هاي سراسر كشور را به رويش بستند و قرق كردند تا او نوبت نغمه گري نيابد. بهانه هم كه كم نبود وضع و تفسير و اجراي قانون به كام و اراده آنان بود.

طبق قانون اجراي كنسرت در مكان هاي ورزشي ممنوع است و اجراي برنامه در فضاي باز هم موجب مزاحمت مردم است. سالن هاي محدود و معدود كشور هم گنجايش مخاطبان بي شمار شجريان را ندارد و كنسرت ايشان بار ترافيك و تردد خودروها را سنگين مي كند اما در همان زمان ها كه اين بهانه ها بيان مي شد ده ها شوي شبه لس آنجلسي برپا بود و هيچ ممانعتي از جانب اصحاب خشونت خواه مدافع ارزش ها در ميان نمي آمد.

و او غير از دو نوبت كه پس از طليعه دوم خرداد فرصتي فراهم آمد هرگز نتوانست در ميان موج طرفداران فرهنگ ملي موسيقي ايراني حضور يابد. آن عزيز به ناگزير ره مصر غربت را پيش گرفت و صدايش را در فراسوي مرزها به ضيافت غريبان مهاجر از ميهن برد.

اين بار و پس از فاجعه بم آمده بود تا چون چكاوك، چون سيمرغ و چون ققنوس ماندن را، دوباره زيستن را و ديگربار رستن را در اوج قاف غم بم فرياد بزند.

آمده بود نه براي مرده ستايي و سوگ سرايي بلكه براي زنده ماندگان و زندگي. او در اوج فاجعه از زندگي گفت و هنگامي كه همگان از فروريختن ديوارهاي تمدن ارگ ماكياولانه مرثيه مي خواندند و سوگ مي سرودند بانگ برآورد كه هزاران ارگ بم فداي يك تار موي مردمان غمديده بم باد و اين سخن در ازدحام آن همه چامه و چكامه سخنگويان حرفه اي اوج و موجي ديگرگون يافت و در رفعت باور همگان نشست.

او جغد نيست تا پس از ويراني سوگ خواني خود او ذات زندگي است و عينيت زيستن فرافرد و فرامن او نمي خواهد از خرمن فاجعه خوشه خوشنامي براي خود بچيند. در منظر او اساس انسان است و هم اوست كه در پس هر ويراني زندگي ساز و تمدن پرداز است.

باري او بانگ برآورد و همگان را به ضيافت صداي خويش فراخواند تا موج مشتاقانش به ياري قربانيان زلزله بم بيايند. روزنامه ها نوشتند كه وزارت كشور تنها سالن بزرگ كشور را به رايگان در اختيار استاد شجريان خواهد گذاشت و مردم نيز در حجم آن همه اندوه شادمان و خرسند از اينكه سرانجام مديران آن مجموعه به ضرورتي ناگزير فرصت يافته اند تا در اين طريق مهر كه شيوه هميشگي استاد است گامي بردارند.

استاد نيز اين رضايت و رواداري را به فال نيك گرفت و حميدرضا نوربخش شاگرد و نماينده ويژه خود را جهت مديريت اين برنامه انساني به مديران آن مجموعه كه در چارچوب شركتي به نام خ - ت فعاليت مي كنند معرفي كرد.

در آغاز آن شركت نام خويش را به ميان آورد و از نماينده استاد خواست تا برنامه به صورت مشترك و شراكتي انجام گيرد. تا از اين طريق براي خويش نام بري نمايند. استاد نپذيرفت. آن گاه به رغم تبليغاتي كه در مطبوعات مبني بر سپردن رايگان سالن به استاد كرده بودند درخواست چهل و پنج ميليون تومان اجاره براي سه شب كردند. استاد از اين بازي به تنگ آمد و از انجام كنسرت انصراف داد. بزرگاني از مديران ارشد وزارت كشور پا در مياني كردند و به مديران شركت خورشيد تمدن كه اداره سالن و مجموعه فرهنگي متعلق به آن را در دست دارند دستور دادند كه كارشكني نكنند و خواسته هاي استاد را اجابت نمايند. چهل و پنج ميليون تومان به شش ميليون و نيم تقليل يافت. كنسرت برگزار شد و او همچون هميشه فراتر از باور و انتظار همگان نغمه گري كرد. سخن از چند و چون پرشكوه اين برنامه مجالي ديگر مي يابد. او در آستانه دهه هفتم عمر خود همچون ققنوس در شعله هاي شوقي سپند بال بال مي زند و هم بال با او كيهان كلهر و حسين عليزاده و همايون شجريان تا آفاق يگانگي پرمي گشايند و هزاران چشم و گوش مشتاق بر سير و سلوك اين موج رنگين صدا دهان به حيرت گشوده اند.

مردم متحير و مات و مست در موجي از خيال از ساحل صداي او مي گذشتند و شباشب همچنان مي گذشت تا شام آخر رسيد.

حضور خاصگان و ميهمانان ويژه مديران سالن و به ويژه كودكاني كه بنابر اعلام قبلي نمي بايست به سالن بيايند لحظه لحظه حضور ذهن و تمركز حس استاد و هنرمندان همراه را تهديد مي كرد اما او تا شام آخر زبان در كام كشيد و به شوق مردم و براي غمديدگان غم تاب آورد و هيچ نگفت. مردم رفته بودند و ساعت يك ونيم بامداد شام آخر را نشان مي داد. مردم غرق در روياهاي خود ندانستند بر استاد چه گذشت. مديران سالن تجهيزات و وسايل را قرق كردند و سيستم هاي صدا و تصوير كه همراه استاد و هنرمندان براي ضبط برنامه به سالن آمده بود توقيف اعلام شد مگر آنكه كل مبلغ اجاره بها در همان نيمه شب پرداخت گردد.

رنج فعاليت روزانه استاد و هنرمندان همراه در تمرين، اداره و اجراي برنامه اي آنچنان كه شجريان بپسندد و بپذيرد رمقي براي چالش باقي نگذاشته بود. بهت و حيرت همه را فراگرفته بود. آيا مديران سالن را درك آن نبود كه درمقابل چه كسي سخن مي گويند و يا بود و فشارهاي پيدا و پنهان ديگران و جبران عقده هاي متراكم قبلي را فرصتي فراهم آمده بود.

آيا اعتبار نام شجريان ۴ ساعت فرصت را براي تحصيل رقمي چنين نازل ضمانت نمي كرد. آيا سزاوار است تدبير بزرگترين سالن كشور در دست تصميم چنين ذهنيت هايي باشد. ياد روزي افتادم كه اولين بار شجريان پيشنهاد اختصاص اين سالن را به موسيقي اصيل ايراني به مصطفي تاج زاده داد و او هم بسيار استقبال كرد. حكايت اين ماجرا خود فاجعه اي ديگر بود.

ساعت به حدود ۳ رسيده بود از حيرت گريستن هم ميسر نبود. نگاه به چهره ققنوس داشتم. بال بال مي زد. سخن داشت اما با كه بگويد شنيدار گم شده بود. از ضمير محزون خود اين دعاي خواجه را نجوا كردم «يارب اين نودولتان را بر خر خودشان نشان» نوربخش ناگزير چكي را به وديعت به آنان سپرد تا صبح علي الطلوع نقدش كنند و به حسابش برند راستي حساب كردار آنان را كسي خواهد رسيد تا باز هم بتوانيم صداي سيمرغ را در ميهن بشنويم. آخر استاد به مردم وعده داده بود كه باز هم به ياد و براي زندگان زلزله بم در سالن ۱۲ هزار نفري آزادي زمزمه خواهد كرد.

***

جوابيه وزارت كشور :

[ منبع مطلب : كليك كنيد ]

احتراماً بازگشت به مطلب مندرج در صفحات اول و ۲۴ آن روزنامه در روز چهارشنبه مورخ اول بهمن ماه جاري با عنوان: «باز هم شجريان را آزردند» و درج اينكه وزارت كشور به رغم وعده اوليه خود كه سالن بزرگ كشور را به صورت رايگان جهت اجراي كنسرت استاد شجريان در اختيار ايشان گذارد، اما در پايان برنامه ها، وسايل هنرمندان را جهت دريافت اجاره بها توقيف كردند، موارد ذيل را جهت تنوير افكار عمومي به آگاهي مي رساند:هرچند مديريت و اداره امور سالن بزرگ وزارت كشور از طرف اين وزارتخانه به بخش تعاوني واگذار شده و شركت فوق الذكر نيز سالن را با نام «سالن بزرگ كشور» مورد بهره برداري قرار داده است، مع ذلك از آنجا كه اجراي كار بزرگ استاد شجريان در برگزاري كنسرت براي زلزله زدگان بم به همكاري هاي بي دريغ وزارت كشور نيز نياز داشت، از اين رو همان گونه كه آن روزنامه نيز به درستي اشاره كرده است، همه مسئولان وزارتخانه  از جمله شخص وزير محترم كشور دستورات لازم را براي همكاري و مساعدت بيشتر در اين زمينه اعلام كردند كه عدم دريافت اجاره سالن از اين نمونه بوده و فقط حق الزحمه نيروهاي خدماتي براي آماده سازي سالن به عهده مجري گذاشته شد.بديهي است در اجراي اين كار بزرگ، پس از توافق كلي پيگيري ساير امور و جزئيات اداري به نمايندگان و مديريت اجرايي واگذار شد كه سوءتفاهم به عمل آمده نيز در همان سطوح مابين كارگزاران سالن و مدير اجرايي برنامه هاي هنري رخ داد كه بديهي است هيچ ارتباطي به وزارتخانه و شخص استاد شجريان نداشته است.متذكر مي شوم اينجانب به عنوان مشاور وزير و مديركل روابط عمومي وزارت كشور در شب اول اجراي برنامه، در ديدار حضوري با استاد شجريان و نماينده ويژه ايشان، ضمن قدرداني از تاثير نغمه دل انگيز اين هنرمندان در فضاي عاطفي و نوع دوستانه كمك به زلزله زدگان بم، از آنان تقاضا كرده بودم كه كاستي ها و نارسايي هاي احتمالي را اعلام نمايند تا سريعاً نسبت به رفع آنها اقدام شود، اما نماينده ويژه استاد و مدير اجرايي برنامه ها هيچ گزارشي از نقصان يا بروز مشكل در برنامه ها ارائه نكرده اند، لذا با ابراز تاسف از عدم هماهنگي بين كارگزار سالن و مديراجرايي برنامه، يادآوري مي نمايم كه نبايد آن روزنامه با كنكاش در بروز برخي نارسايي هاي جزيي و درج اين گونه مطالب زحمات همه دست اندركاران و هموطنان نوع دوست را ناديده انگارد و خاطر هنرمندان از آزرده سازد، بلكه شايسته بود با انعكاس هر چه مطلوب تر برنامه هاي هنري و كمك مردم فداكار و ايثارگر در ياري رساندن به مصيبت ديدگان زلزله، دين خود را به نحو شايسته تري در اين كار بزرگ ادا مي كرد و ارزش كار عظيم استاد محمدرضا شجريان را تحت الشعاع قرار نمي داد.

جهانبخش خانجاني مشاور وزير و مديركل روابط عمومي 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مرداد 1385ساعت 9:27  توسط امیر  | 
مطالب گذشته . . .