تبليغاتX
دل آواز - وبلاگ دل آواز ، هک شد !

فروغ فرخزاد مي گويد :  " در سرزمين قدكوتاهان / معيارهاي سنجش  / هميشه بر مدار  صفر سفر كرده اند ... "  و در جايي ديگر مي گويد : " و اين جهان پر از صداي پاهاي مردمي است كه همچنان كه تو را مي بوسند در ذهن خود طناب دار تو را مي بافند ... "

درست در شب جمعه 19 اسفندماه 1384 ، حدود ساعت 12 شب ، آقا يا خانم محترم يا نامحترمي موفق شدند كه رمز ورود به كنترل پنل اين وبلاگ را پيدا كنند ، و بدين ترتيب من رسما هك شدم ! دل آواز هك شد ! و من پيش خودم گفتم : آ‌ه هك شدم ، امكان دارد كه معروف بوده ام !!! ... باري ... حاصل تمام زحماتي كه كشيدم ( كه هيچ ادعا نمي كنم كارهاي ارزشمندي انجام داده ام ) و حاصل تمام وقتي كه صرف كرده بودم را آن دوست محترم از سرور بلاگفا حذف كرده است ... گرچه من عينا پست هايي را كه نوشتم روي كامپيوتر خودم هم ذخيره كرده بودم و اگر خواستم كه نوشتن دل آواز را ادامه بدهم حتما دوباره آن ها را روي وب قرار خواهم داد تا دوستان بتوانند مطالعه كنند ، اما كامنت هايي كه شما دوستان خواننده نوشته بوديد ديگر هرگز برنخواهد گشت ... و بدون هيچگونه غرور و ادعايي ، كه امكان دروغ نيست و همه شما پيش از اين ها مطالب من را خوانده بوديد ، مي گويم كه برخي از پست ها شايد بيشترين تعداد كامنت را در بين ساير وبلاگ هاي همرده داشت ، آنچه در دفاع از شجريان نوشتم كه بسيار بحث برانگيز شد ... مطلبي كه راجع به عليرضا افتخاري نوشته بودم و مطلب ديگري راجع به عدم استقبال از موسيقي ايراني در بين جوانان ايراني كه هر كدام بيشتر از 70 كامنت داشتند ... مطلب ديگري با 54 كامنت ، و مطالب ديگر با 35 و 28 و 12 كامنت ... همه كامنت ها حذف شدند ... و اگر هم دوباره مطالب را روي وبلاگ بگذارم ، كامنتي نخواهد داشت ...
از همه دوستاني كه در اين مدت به اينجا آمدند و چيزي نيافتند بسيار عذر مي خواهم ... اين دو روز تمام وقت صرف اين شد كه با آن هكر محترم به توافق برسيم و رمز بلاگفا را كه ايشان اقدام به تغيير آن كرده بودند بازپس بگيرم ... نهايتا اين كار با فراز و نشيب هايي انجام شد ... اما هيچ انرژي و انگيزه اي براي دوباره نوشتن نداشتم ... شايد براي هر كدام از پست هاي قبلي ، ساعت ها وقت گذاشته بودم ... گاهي ، فقط تايپ مطلب كلي وقت گرفته بود ، اما ايده و نقاط اصلي مطلب در تمام طول روز ذهن را مشغول كرده بود ... و حالا ... هيچ ! احساس بدي داشتم ... بسيار بد ... شبيه آن لحظه اي كه عزيزتان جلوي چشمان شما در حال دست و پا زدن در آب است ، اما شما كه شنا بلد نيستيد ، مانده ايد با يك حس غريب سرد ، و كاري از دستتان بر نمي آيد ...
احساس بد من وقتي عذاب آور مي شد كه بي خيالي و بي تعهدي هكر را مي ديدم ... انگار نه انگار كه كار خاصي انجام داده است ... آرام و خوشحال و شاد صحبت مي كرد ... اما واقعيت اين است كه نمي توانستم درك كنم چرا من ؟ چرا اين وبلاگ كوچك حقير ناشناس مفنگي كه در هفت آسمان يك ستاره هم ندارد ؟ نوشتن من در اين وبلاگ ، جاي چه كسي را مگر تنگ مي كرد ؟ و به ساحت مقدس كدام الهه زيبايي اهانت مي نمود ؟
من از نهايت شب حرف مي زنم / از نهايت تاريكي / و از نهايت شب حرف مي زنم ( فروغ فرخزاد) ... شايد كه اعتياد به بودن / و مصرف مدام مسكن ها / اميال پاك و ساده انساني را / به ورطه زوال كشيده است (ف.ف) ...
راستش را بخواهيد تجربه اول من نبود كه كسي اينطور به حقوق من تجاوز كند ... اما تجربه اولم بود كه كسي به اين سادگي و آساني به همه حريم هاي خصوصي من پا بگذارد ... من اصلا بلد نبودم بايد به آن هكر چه بگويم ... فحش ؟ داد وبيداد ؟ ... اصلا ... يعني ذهنم قفل بود ... خيلي مودب دو سه جمله اي گپ زديم ... باري ، ماندم چه كنم ؟ ... و چرا بايد سر شما را با تعرف داستاني غم انگيز و طولاني از يك جدال دروني درد بياورم ؟ نتيجه ، خلاصه و پوست كنده اينكه ، فعلا كه اينجا هستم ! تا چه پيش آيد ... و البته اين طريقت را در پيش گرفتم كه : هر چه پيش آيد ، خوش آيد ! ... اگر استقبالي شد و هنوز خواننده اينجا بوديد و بود و نبود اين دل آواز كوچك فرقي مي كرد برايتان ، باز مي نويسم البته ... و البته كه اين بار بي ملاحظه همه خوانندگان گوگولي و ماماني و محترم ، از شجريان خواهم نوشت ... چرا بايد احساس خوشي را كه آوازهاي سنگين اين مرد در من بازتوليد مي كند ، سانسور كنم ؟ چرا در حاليكه هيچ يك از دولت ها ، به معاهده هاي بين المللي پاي بند نيستند ، من به معاهده " حفظ صلح و دوستي الكي در بين طرفداران اساتيد مسلم !!! " پاي بند باشم ؟ خروج از NPT ، ببخشيد ، خروج دل آواز را از همه معاهده هاي آبكي و بي سر و ته را اصلا همين جا اعلام مي كنم !!! شايد بهتر است استامينوفن بخورم هان ؟ داغ شده ام ، زيادي !!!! به دل نگيريد ...
به هر حال ، كلي نقشه داشتم كه تا شروع سال جديد چه كارها كه نكنم ... البته اين حكايت مربوط به قبل از هك شدن بود ، الان اگر بخواهم اين استدلال را بكنم ، شبيه مردهايي مي شوم كه وسط سرشان خالي شده است آن وقت به آرايشگر مي گويند كه آلماني بزن !
راستش را بخواهيد خودم هم مي فهمم كه دارم چرت و پرت مي نويسم ... شما به بزرگواري هميشه تان ، بگذريد ... نمي دانم تا چه حد مي شود با شما صميمي بود ... و تا چه حد مي شود درد و دل كرد ... خيلي ناراحتم ... اين وبلاگ را خيلي دوست داشتم ... چون شجريان را ... اما ... الان مي بينم كه ... آنچنان آلوده است / عشق غمناكم با بيم زوال / كه همه زندگي ام مي لرزد / چون تو را مي نگرم / مثل اين است كه از پنجره اي / تك درختم را ، سرشار از برگ / در تب زرد خزان مي نگرم / مثل اين است كه تصويري را / روي جريان هاي مغشوش آب روان مي نگرم (‌ف.ف) ...                            نمي دانم ... نمي فهمم ... هيچ به ذهنم نمي رسد كه بنويسم ... كاش امكانش بود همين الان با شما گپ مي زدم ... نظر شما را مي شنيدم ... حيف كه بايد صبر كنم تا كم كم بياييد و نظرتان را بنويسيد و بعد از ساعتي و روزي ... نوشته بي جان شما را بخوانم ... به نظر شما من دارم بزرگش مي كنم ؟ دوستي معتقد است كه آري ... البته او خودش يكبار دچار سانحه هك شدگي ! شده است ... و مي گويد كه 80 تا پست او را حذف كرده اند ... آيا حق با من نيست كه ناراحت باشم ؟ يا به قول استاد شجريان بايد " توان زاري را به نيروي زندگي بدل كنم ؟ " ...

شما ، چه مي گوييد ؟؟

پي نوشت : اميدوارم باز بتوانم به همان خوبي قبل بنويسم ... در ضمن اگر از آي دي خاصي ، يا ايميلي كه نامي از من در آن بود ، پيام يا ايميلي گرفتيد كه حس مي كنيد نامتعارف است ... ناسزاست ... فحش است ... دري وري است ... و يا ربطي به سابقه صحبت هاي ما ندارد ... به من خبر دهيد ... احتمالا هكر محترم فعال شده اند !!! ... اما در حال حاضر ايميلي كه در وبلاگ هست و آي دي ياهو احتمالا دست خودم است ... احتمالا !!! به اميد خدا !!! 

پی نوشت ۲ : گفتم هم سال داره عوض میشه ... هم روحیه رو عوض کنم ... هم .... بالاخره نو شدن گاهی اوقات لازمه ... قالب جدید رو می پسندید ؟؟؟ می بخشید ... من بدجوری سادگی رو دوست دارم ... از جینگول مینگول بازی توی قالب ها خوشم نمیاد ! نظرتون چیه ؟

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384ساعت 19:56  توسط امیر  | 
مطالب گذشته . . .