تبليغاتX
دل آواز - خداحافظ كارگردان

رسول ملاقلي پور درگذشت . از شنيدن اين خبر ، مات مانده ام و مبهوت . براي يك لحظه ، نسل سوخته ، قارچ سمي و مزرعه پدري ، از جلوي چشمانم رد ميشود . با خودم ميگويم : او كه سني نداشت . اما مگرسكته ي قلبي ، اين روزها ، پير و جوان مي شناسد ؟!

ملاقلي پور ،  صبح روز سه شنبه ، در حاليكه ، به تازگي از فيلمبرداري هاي نخست "شش گوشه عرش" (آخرين ساخته ملاقلي پور، در كربلا) بازگشته بود ، در شمال كشور به دليل سكته قلبي جان به جان آفرين تسليم كرد .

ملاقلي پور را ، چندساليست كه بهتر ميشناسم . شايد از "نسل سوخته" به بعد  . از فيلمي كه هم محتوايش را ميپسنديدم و هم به خاطر كارگرداني و فيلمنامه نويسي خاصش در حركت موازي چند اپيزود ، دوستش داشتم .

رسول ملاقلي پور ، در سال 1334 در تهران ديده به جهان گشود . فعاليت هاي هنريش را با عكاسي آغاز كرد . اوائل سينما را حرفه اي دنبال نميكرد . اما بعدها با شروع جنگ ، حرفه اي تر قدم در اين عرصه نهاد . نخستين فيلم هايش ، مستندهايي بود از عملياتهاي جنگي . نخستين فيلم بلند او "نينوا"ست . او اين فيلم را درسال 1362 ساخت .  

 

وجه تمايز

به نظر نگارنده ، آنچه كه ملاقلي پور را ، از ديگر فيلمسازان ايراني كه به سينماي جنگ رو آورده اند ، جدا ميكند ؛ نگرش خاص اوست به آنچه كه سالها پس از جنگ و به تاثير از آن ، در ايران رخ داده است . مانند مسائلي كه در "قارچ سمي"ميبينيم . يك سو‍ژه اجتماعي – سياسي خاص ، كه تا آنوقت به خوبي به آن پرداخته نشده بود و حرفهاي تازه اي در خود داشت . ملاقلي پور از نشان دادن تصوير واقعي ايران بعد از جنگ ، بيم نداشت . باز هم "قارچ سمي" را مثال ميزنم كه گواه بر اين نكته است . فيلمي كه در آن ، برخورد دو انديشه را مي بينيم . انديشه آدمهايي كه سالها در دل جنگ بوده اند و آرمانشان ، دفاع از اين خاكست و ميخواهند در تهران 1380 هم ، نيك بياندشند ، و انديشه آنانكه در جنگ نبوده اند و زمام دار امورند و هدفي جز  پول و سود ندارند .

 

24 سال با سينما

سالها طول كشيده است تا ملاقلي پور ، از "نينوا" به "مزرعه پدري" و " قارچ سمي" برسد . 24 سال ، صادقانه با سينما زيست . او كارنامه هنريش را يك شبه ، بدست نياورده است . دراين سالها هم انديشه اش پربارتر شد و هم جهت گيري فكريش منسجم تر . اما هيچگاه ، رنگ عوض نكرد  (مانند چماقداراني كه حالا فيلمساز شده اند ).

خوب ميدانم ، از فردا ، چه كساني و چه گروههايي او را از خود ميخوانند . گله اي نيست . از روزي كه به ياد دارم ، اين رسم سياسيون بوده است  . ما هم بهترست به آن نينديشيم و پا در كفششان نكنيم (مرا به کار جهان هرگز التفات نبود)

 

سخن آخر

نميدانم بگويم او را با سينماي جنگ ميشناسيم يا سينماي جنگ را با او .  اين بار هم مانند هميشه ، وقتي از كسي مينويسيم كه ديگر در ميان ما نيست .

ملاقلي پور ، بعد از "مزرعه پدري" ، نميخواست فيلم بسازد ، اما گاهي چيزي دل مشغولي توست و نميتواني از كنارش ساده بگذري . مانند دل مشغولي ملاقلي پور در"ميم مثل مادر" . بيان احساسي از زندگي زن امدادگري كه دچار گازگرفتگي شيميايي ميشود .

 او زماني از ميان ما رفت كه مشغول ساخت "عصر روز دهم" بود ،. محمد در"عصر روز دهم " خاطره تلخ آنچه را كه در 4 سالگي برايش اتفاق افتاده است ، از ياد نميبرد . در اشغال خرمشهر ، يك سرباز عراقي ، خواهر نوزادش را مي ربايد . 21 سال بعد او ، به دنبال گمشده اش در عراق ميگردد . اين فيلم هم ناتمام ماند . ديگر هيچگاه محمد ، خواهرش را نمي يابد .

 

به ياد يار و ديار آن چنان بگريم زار     که از جهان ره و رسم سفر براندازم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت 3:25  توسط کاوه  | 
مطالب گذشته . . .