تبليغاتX
دل آواز

 

استاد شجریان در کانال صدای آمریکا

دریافت از مدیا فایر حجم ۵۱ مگابایت ۱ ساعت

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام خرداد 1389ساعت 2:54  توسط کاوه  | 

هنر در ذات یک نوع اعتراضه. برای همین حکومت ها، وقتی  هنر پا به عرصه تقابل میگذاره از اون وحشت دارند، میترسن.

من به اونا اجازه نمیدم علیه من از ابزار من استفاده کنند. این بود که اعتراض کردم که شما حق ندارید چنین کاری بکنید. اون مال این زمان نیست، مال زمان دیگه ای بوده. اگر لازم بود برای این زمان چیزی بخونم، می خونم ؛ که خوندم : تفنگت را زمین بگذار.

وقتی که مرور می کنم می بینم حتی یک هفته نبوده که من  در این سی و یک سال، احساس خوشحالی بکنم که در چنین شرایطی زندگی می کنم. حتی یک روزش هم پیش نیومده. همیشه اون سایه تلخ من رو آزار داده.

هرجای دنیا که می بینم مردم شاد و خوب و خوشحالن، اینقدر دوست دارم خوشم میاد. این به من لذت میده. اما وای به اون روزی که تو مملکت خودم می بینم که یه زن پشتیبان نداره، کنار خیابون نشسته، داره سیگار میفروشه. این چیزهارو من نمیتونم ببینم ]استاد اشک هایشان را پاک می کنند[

دانلود مصاحبه استاد شجریان با کانال سی ان ان

لینک دانلود از mediafire

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم خرداد 1389ساعت 11:59  توسط کاوه  | 

حوصله کن

صبح که باران آمد

همه ی ما

زیرِ فواره ی گل سرخ

نماز خواهیم خواند.

 

این حرف ها از تو بعید است سید علی!

ابداً!

تو فکر می کنی من بی خبر مانده ام

که بر این مردم ِ خسته چه می رود؟

 

من با یک عده ی عجیب

سَرِ دعوا دارم آقا!

لگام بر دهانِ زنبق و ستاره می زنند

به من می گویند تو نامحرمِ حضورِ عیش و

انتظارِ علاقه ای!

 

خدایا

نیزارهای خزانی

به شکر نشسته اند.

اما من پیشِ پایِ خود را خوب نمی بینم

نمی دانم این تاریکی تا کجای جهان ادامه دارد،

واقعاً مشکل است؛

به من بگویید:

چراغ روشن است یا چاهِ شبِ بلند؟

 

شما (یعنی همین عده ی عجیب)

چطور عصای کور و لقمه ی گرسنه را ربوده

باز به وقت نماز

گریه می کنید؟

 

بی پدر!

توقعِ من از هر ترانه

بیش از این تکلم ساده نیست،

بگذارید زندگی کنم.

در تاریکی

تیرم کرده اید

که از کمانِ کشیده ی شما بترسم!؟

 

می ترسم

اما نه از مرگ،

بلکه از برادرانی

که فرقِ میانِ گاو وُ

هفت سُنبله ی گندم را نمی فهمند.

 

باری به قولِ قدیم:

باری... چه کور و چه بینا،

اسفندیار به انزوا

بِه که کمانِ کشیده بشکند به وقتِ تیر.

 

شوخی کردم.

ماهِ مجروح را از این برکه ی مُرده

نجاتی نیست.

به سیمرغ بگو... تو هَم!؟

 

سید علی صالحی . شعر "به قمر بنی هاشم... راست می گویم!"

از مجموعه شعر "انیس آخر همین هفته می آید". انتشارات نگاه 1389

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم خرداد 1389ساعت 15:10  توسط کاوه  | 
مطالب گذشته . . .