تبليغاتX
دل آواز

چقدر خوب است که ایرانیم . چقدر خوب است حافظ را دارم . چقدر خوب است شجریان دارم . چه قدر خوب است که این شب دراز را تا صبح میتوانم ساز بزنم و ساز بشنوم . چقدر خوب است که ایرانیم . یلداتان فرخنده .

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 20:11  توسط کاوه 

ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا.

 

باری ،

به لطف مهر زنده ایم و

به عشق آن ،

 

تا که بگوییم

ز مهر

     و سرور

         و عشق

 

تا نگسلد

اندیشه های سبزمان خزان

بر نوباوه شاخه های بلند درخت پیر

                          که اش ریشه هاست

                                      به عمق هزاران هزار سال.

 

آمد یکی

به دشنه ی دشنام در کـَـفــَـش

آذین کلاه ملعبه بر سر

نه ش بوی عشق آید و نه ش بوی خاک

بی هیچ اندیشه ی سازنده ای به جان

جز نفرت و نفاق نمی پرورانــَدَش به دل

 

...

 


زمانی که کلمه ی استاد را شنیدم ، هنوز هیچ نقشی در ذهن نداشتم.

فکر می کردم که چرا این واژه به ندرت به گوش می رسد و هرگاه به زبان می آید، شخصی ظهور می کند، شخصی که با دیگران تفاوت دارد.

حتما لازم نیست سازی در دست داشته و یا نغمه ای بپردازد . حضورش همه چیز را تغییر می دهد.

در حیاط مدرسه همه چیز بود . رویای بچگی ، بازی های رنگی، فریاد، شوق، دنیایی بی انتها ، اما همیشه کوتاه . همیشه زمان کوتاه بود.

با صدای زنگ مش سلمان همه چیز متوقف می شد. گاهی چکش آهنی او را پنهان می کردیم تا کمی بیشتر در رویاهای خود غوطه ور باشیم.

مش سلمان برایمان دو نقش داشت. وقتی صبح ها به زنگ می کوبید ، تصور لحظات بعد کمی دشوار بود. اما با زنگ های بعد از ظهر رویاها ادامه داشت .

چرا؟

...

                                                         بهار 82 

                                                      حسین علیزاده


پی نوشت :

 

جای تاسف است که محفلی به نام هنر و در راه هنر ، برگزار شود و حرفش ، گزند و نیش باشد به پایورها ، شجریان ها ، علیزاده ها ، لطفی ها و مشکاتیان ها . بی شک ، رفتار عارف وار این اساتید و مهربانی و فروتنیشان ، سبب شده تا هر گزندی را بشنوند و دم نزنند . آنگونه که از پند پیرشان ، مولانا به یاد دارند ، که میفرمود : هرچه خواهی به من گوی ، که اگر هزار گویی ، یکی هم نشنوی .

...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 22:7  توسط کاوه  | 

برای ایثارهای " آ.ب "
که حضورش، دیگرگونه بود:


بگذار سر به سینه من، تا که بشنوی،
آهنگ اشتیاق دلی دردمند را.
شاید که بیش ازین، نپسندی به کار عشق،
آزار این رمیده‌ی سر در کمند را.

بگذار سر به سینه‌ی من، تا بگویمت:
اندوه چیست، عشق کدام است، غم کجاست؟
بگذار تا بگویمت: این مرغ خسته جان،
عمری‌ست در هوای تو از آشیان جداست.

دلتنگم آن‌چنان که: اگر بینمت به کام،
خواهم که جاودانه بنالم به دامنت
شاید که جاودانه بمانی کنار من،
ای نازنین - که هیچ وفا نیست با منت -

***

تو ، آسمان آبی آرام و روشنی،
من، چون کبوتری که پرم در هوای تو
یک شب ستاره‌های تو را دانه چین کنم!
با اشک شرم خویش بریزم به پای تو،

بگذار تا ببوسمت، ای نوشخند صبح،
بگذار تا بنوشمت، ای چشمه‌ی شراب.

بیمار خنده‌های توام، بیشتر بخند!
خورشید آرزوی منی، گرم‌تر بتاب!

کبوتر و آسمان / فریدون مشیری
از کتاب ابر و کوچه

***

آن دوستانی که از قبل خواننده این وبلاگ باشند، می‌دانند که این دفعه‌ی اول نیست که قصد دل کندن از این دلمشغولی (وبلاگ) را می‌کنم، بنا بر این این را هم می‌دانند که این‌بار دیگر نمی‌خواهم نسنجیده و بی‌فکر عمل کنم، و این‌که این‌بار دیگر صحبتی طولانی و مفصل ندارم.
 
زیاده سخنی نیست، جز این‌که روزگار، یاری چونان مهربان و همدلی چونان استوار در مسیرم قرار داده است، که دلم نمی‌آید لحظات را به چیزی جز هم‌صحبتی و همنفسی با او بگذارنم.

از آن روزی که دل آواز را شروع کردم، خیلی گذشته است. همیشه سعی کردم که دل آواز - همانطور که از اسمش پیداست - آواز دهنده‌ی حرف دل باشد. در این زمانه‌ی کم معنا، آواز پرمعنای استاد شجریان را مرهم زخم‌های روح خسته‌ی انسان یافتم، و کوشیدم که این کشف را با شما شریک شوم. گر چه همواره سرسختانه ایستادگی کردم، اما گفتنی است که هیچ کس بی خطا نیست، و قطعا من هم خطا داشته‌ام. از تمام دل‌هایی که با سنگ بی انصافی، شیشه‌ی آن‌ها را شکستم، عذر می‌خواهم...

زین‌پس کلید این خانه در دست کاوه است. گر چه مدتی است که گفته و نگفته کاوه است که دارد به امور رسیدگی می‌کند. اگر با صاحب این خانه کار داشتید، سراغ کاوه را بگیرید، که حقیقتا من او را مالکی دلسوزتر از خویش برای این خانه یافتم. هم موسیقی ایران را خوب درک می‌کند، هم به فن و علم‌اش مجهز است، و هم از من جوان‌تر، جسورتر، و تازه‌نفس‌تر است.

شما دوستان خوب دل‌آوازی، و کاوه، دست در دست یکدیگر دهید و نگذارید که این نهال را که به قول نیما، به جانش کشتم، و به جان دادمش آب، به برم بشکند. روزی که این نهالک را درخاک خشک اینجا می‌کاشتم، گرچه آرزوی باروری و رشدش را داشتم، اما هرگز فکر نمی‌کردم که درختی چنین غرورآفرین و آراسته شود. حال، حیف است که این درخت با تبرهای بی‌توجهی شما سرنگون گردد. دل آواز همان دل آواز می‌ماند، چرا که این قولی است که کاوه به من داده است، و می‌دانم که قولش قول است...

و حرف آخر این‌که، گر چه کلید را به دیگری سپردم، اما در خانه‌ای که روزی از آن خودم بود، میهمان که می‌توانم بشوم! قصدم این نیست که این صاحب‌خانه را هر روز با مزاحمت خود بیازارم، اما، دلم آرام نمی‌شود، برای این که آرام کنمش، به خودم این اطمینان را می‌دهم که لابد کاوه این‌قدری مهربان هست که گاهی بتوانم مهمان بشوم !

از میان خروارها خاطره و کتابی که داشتم، دو شعر دیگر انتخاب کردم که برای قلبی که تپش‌هایش را با قلب من تنظیم کرده است، " آ " ، بنویسم. با این دو شعر، آخرین بوسه‌ها را بر پیشانی این وبلاگ می‌زنم، و این معشوقه‌ی دلربایم را به دستان شما می‌سپارم. با او مهربان باشید ...

مرا
تو
بی‌سببی نیستی.

به راستی
صلت کدام قصیده ای
ای غزل؟

ستاره باران جواب کدام سلامی به آفتاب؟
از دریچه‌ی تاریک؟

کلام از نگاه تو شکل می‌بندد.
خوشا نظربازیا که تو آغاز می‌کنی ...

...
نگاه از صدای تو ایمن می‌شود.
چه مومنانه نام مرا آواز می کنی!

شبانه - احمدشاملو
از کتاب ابراهیم در آتش


ای عشق همه بهانه از توست
من خامشم، این ترانه از توست

آن بانگ بلند صبحگاهی
وین زمزمه‌ی شبانه از توست

من انده خویش را ندانم
این گریه‌ی بی‌بهانه از توست

ای آتش جان پاکبازان
در خرمن من زبانه از توست

افسون شده‌ی تو را زبان نیست
ور هست همه فسانه از توست

کشتی مرا چه بیم دریا؟
طوفان ز تو و کرانه از توست

گر باده دهی و گر نه، غم نیست
مست از تو، شرابخانه از توست

پیش تو چه توسنی کند عقل؟
رام است که تازیانه از توست

من می گذرم خموش و گمنام
آوازه‌ی جاودانه از توست

...

من می‌گذرم خموش و گمنام
آوازه‌ی جاودانه از توست/

بهانه - هوشنگ ابتهاج (ه.ا.سایه)

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 0:6  توسط امیر 

داشتم در آرشیو وبلاگ چرخی می زدم، می خواستم سر و سامانی به لینک ها بدهم. بعضی از مطالب قدیمی را مرور کردم. گفتم بد نیست یکی از آن مطالب را دوباره با هم بخوانیم. از آن روز تا حالا، به طور حتم خیلی خیلی به خوانندگان دل آواز اضافه شده است، و احتمالا خیلی از آن ها این مطلب را نخوانده باشند. این مطلب قبلا با عنوان " هزار سال موسیقی، ناتوان در برابر ابتذال" در دل آواز آمده بود و در واقع گوشه ای از نظرات من است درباره ی این وضعیت موسیقی که فعلا دچارش هستیم. باید ببخشید که آهنگ هایی که در پاراگراف اول ازشان اسم می برم قدیمی هستند، خودتان حساب زمانش را بکنید دیگر ...

مسئله به هيچ وجه پيچيده نيست ... زمانه ، زمانه شهره و آرش و دي جي اليگيتور ! شده است ... مي تواني امتحان كني ... ساده است ... يكروز از صبح تا شب وقت بگذار و در خيابان ها راه بيفت . " يه ماچ داد و دمش گرم " / " ديوونه ديوونه " / " هوس ... تو دلم پا نميذاره هوس !!! " / " حاليته ؟!! " / " آرش بي تو سردمه " / " نمره بيست كلاسو نمي خوام " / " يك پسري مثل من ، عاشق و بيقراره ... آره آره "  / و ...
ما ايراني ها ، علي الخصوص نسل جوان ، خودمان موسيقي خودمان را نمي خواهيم . استاد شجريان مي گويد اين موسيقي مانند گلي است كه بايد در خاك خودش رشد كند . خوب هر گلي مخصوص يك خاكي است . اگر اين گل در اين خاك نتواند رشد كند ،‌در كدامين خاك رشد خواهد كرد ؟ ( نقل به مضمون ) . مسئله اين است كه ايران ، تنها كشوري است كه خودش موسيقي خودش را دور مي اندازد ! اگر به موسيقي بلوز و جاز و راك نگاه كنيد ، خاستگاه اين موسيقي ها آفريقا ،‌ آمريكاي شمالي و آمريكاي جنوبي بوده است . و سياهپوستان هنوز هم با تمام وجود كانالهاي ماهواره را با موسيقي رپ و جاز خود پر كرده اند . گرچه آمريكايي ها به ديگر انواع موسيقي هم روي خوش نشان مي دهند اما همچنان انواع راك و متال را تشويق مي كنند . اروپا ، همچنان ضمن اينكه به موسيقي كلاسيك پرشكوه خود اهميت مي دهد نوعي موسيقي پاپ آرام و مفهوم گرا را دوست دارد . اعراب خريدار ريتمهاي خودشان هستند . ترك ها موسيقي خودشان را توليد مي كنند . افغان ها ، تاجيك ها ، و ... همه و همه موسيقي خودشان را دوست دارند و توليد مي كنند . اما جوانان ايران چه موسيقي توليد مي كنند ؟ تقريبا مخلوطي از همه موسيقي ها به غير از موسيقي ايراني . ( بحث من روي اكثريت مطرح در رسانه ها است و با اقليت فرهيخته كاري ندارم ) ... جوانان ايران امروزه چنان موسيقي راك را مي نوازند كه خود آمريكايي ها انگشت به دهان مي مانند كه اينان چگونه تكنيك هاي گيتار الكتريك را بهتر از ما مي دانند ؟ امروزه جوانان ايراني به سرعت برق و باد موسيقي عربي و تركي توليد مي كنند . اما حتي حاضر نيستند بيش از ده دقيقه به يكي از شاهكارهاي موسيقي سرزمين خودشان گوش بدهند ... آري درست است ... حتي حوصله اينكه ده دقيقه به يك شاهكار موسيقي ايران گوش كنند ندارند ، اما ساعت ها جلوي پي ام سي لم مي دهند و ريتم هاي سبك و آسان و اشعار ساده و بي معنا را به روح خود تزريق مي كنند .... دليل چيست ؟

پاسخ  :

...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 22:57  توسط امیر  | 

 

 

 

در خبرها مي خوانيم كه اپراي "ماني و مانا" ساخته استاد حسين دهلوي ، اجرا نخواهد شد . مسئولين فرهنگي کشور به دليل استفاده از صدای خواننده های زن در اين اپرا ، و با تأكيد بر حرام بودن صداي زن ، با اجراي اين اثر مخالفت ورزيده و به آن مجوز اجرا نداده اند . در یکی از تازه ترین حوادث موسیقی سال نیز ، خبر مخالفت با كنسرت بزرگ بانوان ايران‌زمين را میشنویم .

اين سخت گیریها ، سالهاست كه گريبان موسيقيدانان ايراني را گرفته و در مواردي باعث سانسور آثار موسيقيايي در ايران نيز شده است . کنسرت گروه هم آوایان یا کامکارها در ایران ، نمونه ی آشکاری از این سختگیریهاست . بانوان گروه حق ندارند تکخوانی کنند . باید همزمان صدای مردهای گروه همراهشان شود ، تا در آینده برای ادامه کار گروه و کنسرتهای دیگرشان در ایران ، مشکلی پیش نیاید . شنیده میشود که شور کامکارها(کنسرت آبان 1385) ، به دلیل لباس بانوان گروه و مغایر بودن آن با ارزش های وزارت ارشاد ، مجوز انتشار نخواهد گرفت . خود این هم جای بحث دارد . آیا آنچه که کامکاران بر تن پوشیده اند ، غیر از همان جامه ایست که نشانی از فرهنگ عظیم کردها دارد و غیر از آن لباسیست که بانوان کرد ، سالهاست در شادیهاش بر تن میکنند ؟!

آنچه كه در اينجا مي خوانيد مقدمه اي است بر اين موضوع بحث برانگيز . البته با توجهي بيشتر به آثار استاد حسين دهلوي و اپراي ماني و مانا . اميد است در آينده ، اين موضوع بيشتر مورد بررسي قرار بگيرد .

 

دهلوی : پیشتاز موسیقی نوین ایران

 

دهلوي را خوب مي شناسيم . او از پيشگامان موج نو موسيقي در ايران است ، با فرم موسيقي ، شيوه آهنگسازي و تنظيم ويژه خود او . هر كدام از ساخته هاي استاد دهلوي ، به تنهايي براي يك عمر هر آهنگساز كافي است . آثار او جداً بي نظيرند . سویت ، اپرا ، فانتزی و ...

زندگي موسيقيايي دهلوي را در چند بخش مي توان بررسي كرد :

-     مكتوبات : كتابها ، پارتيتورها و مقالات موسيقي . به عنوان نمونه "پيوند شعر و موسيقي" را نام مي بريم كه بسيار مورد استفاده هنر جويان و دانشجويان رشته موسيقي است .

-     قطعات موسيقي : اين قطعات اكثراً براي اركستر نوشته شده اند و شامل تعدادي كنسرتينو ، راپسودي ، سويت ، اپرا و چند موسيقي فيلم اند . از نظر نگارنده اين يادداشت ، سويت "بيژن و منيژه" از شاهكارهاي بي نظير در تاريخ موسيقي ايران است . تعداد آثار موسيقي ساخته شده در اين سبك ، آنقدر كم تعداد است كه براي مقايسه آن با ديگر آثار مشكل زيادي نداريم .

 

                            

 

-     تشكيل اركسترهاي بزرگ : از مهمترين آنها اركستر سازهاي مضرابي بوده است . جايي خواندم اركستري با "طنين 7200 سيم" . چه غرور آفرين !

 

 

-     استانداردسازي سازهاي ايراني : طراحي و ساخت سنتور كروماتيك به كمك استاد قنبري‌مهر را مي شود نام برد . طرحي كه اكنون بعد از چهل و چند سال ، مورد توجه سازندگان  و نوازندگان سنتور قرار گرفته است .

 

براي آشنايي بيشتر با آثار استاد دهلوي ، مي توانيد به وب‌سايت ايشان رجوع كنيد .

http://www.hosseindehlavi.com 

قبل از اينكه از اپراي "ماني و مانا" سخني بگوييم ، لازمست كه مختصري درباره اپرا بدانيم .

اپرا نمايشي ست موسيقيايي و درآن گفتار بازيگران به صورت آواز بيان ميشود . در واقع اپرا پيونديست بين دو هنر ؛ موسيقي و تئاتر . نقش موسيقي در اپرا ، مهمتر از قصه است . براي معرفي بازيگران ، علاوه بر گريم ، طراحي لباس و ديگر عواملي كه به تئاتر مربوط ميشود ، از موسيقي هم استفاده ميشود . يعني اينكه ، ما از موسيقي كه ميشنويم ، ميتوانيم بفهميم كه كدام نقش‌آفرين قرار است وارد صحنه شود . در فهرست ، بازيگران با صداهايشان معرفي ميشوند . مثلا ، بازيگر نقش گرگ : صداي باس . بازيگر نقش بره : سپرانو و ...

اپرا معمولا با يك "اورتور" (در فرانسوي به معناي افتتاح) آغاز ميشود . مابين پرده‌ها نيز ، موسيقي پخش ميشود كه به "آنتراكت"مي‌گوييم . از ديگر اصلاحات رايج در اپرا ميشود به "آريوزا : تكخواني" ، "دوئت : آواز دو نفره"، "تريو : آواز سه نفره" و "كوارتت : آواز چهار نفره" ، اشاره كرد .

حال با اپرا يك آشنايي مقدماتي داريم و با همين مختصر آشنايي ، ميشود متوجه شد كه متاسفانه تاكنون در ايران اين سبك از موسيقي را خيلي كم شنيده‌ايم . در واقع نسبت سهم موسيقي چندهزار ساله ما از اين سبك ، به تعداد اپراها در كشورهاي مختلف ، ميل ميكند به سمت صفر .

حالا بيشتر احساس نياز مي‌كنيم ، وقتي مي‌بينيم كه ما يك اپراي بزرگ با رنگ و بوي ايراني نداريم .

 

و اما " ماني و مانا " :

 

نگارش اپراي ماني و مانا ، به سي سال پيش برمي‌گردد ، آن‌هم به درخواست يونسكو به مناسبت سال جهاني كودك و با انگيزه‌هاي صلح مآبانه و به افتخار تمام كودكان جهان .

اين اپراي باشكوه و سنگين ، به گفته استاد دهلوي ، به 80 نوازنده و خواننده احتياج دارد . اگر اشتباه نكنم ، نام اين شكل از اپرا ، اپراي سريا ( seria ) است . متن و نت‌هاي اين اثر ، 520 صفحه شده‌است . اپرا ، حكايت دختري‌است كه بره‌اي دارد و گرگ بره‌اش را مي‌برد و ...

با كمي دقت نظر و تمركز بر موضوع مي‌توان به جنبه‌هاي فرهنگي و اجتماعي اين اپرا ، چه در داخل و چه فراتر از مرزهاي ايران پي برد . اينجاست كه مي‌فهميم چرا استاد دهلوي يادآور شده‌اند كه يكي از انگيزه‌ها‌يشان از ساخت اين اپرا ، آن بوده‌است كه مردمان جهان ، ايرانيان را شترسوار نشناسند .

اما آنچنان كه مي‌دانيم اجراي اين اثر تاكنون ، مجوز نگرفته‌است . جالب است كه بدانيم ، در دولت سيدمحمد خاتمي ، صحبت‌هايي براي اجراي اين اثر شده بود . اما لفظ حرام ، يكباره باعث ابطال مجوز اين اپرا شد .

پاسخ مسئولان نيز در نوع خود جالب است . آنها حذف نصف اركستر (صداي زن) را ، شرط اجراي اثر دانسته‌اند . حتي اگر اصل تساوي زن و مرد را در طبيعت ،‌در قانون و ... زير پا بگذاريم ، زير بار اين حرف نمي‌توانيم برويم . مي‌دانيم كه در تقسيم‌بندي رايج گستره صداي انسان ، 6 نوع صدا تعريف ميشود :

1- سپرانو : صداي زير زنانه   ، 2- متسوسپرانو : صداي متوسط زنانه ، 3- آلتو : صداي بم زنانه

4- تنور : صداي زير مردانه ، 5- باريتون : صداي متوسط مردانه ، 6- باس : صداي بم مردانه .

 

قدرناشناسي :

 

چند روز پيش حكايتي خواندم در اسرارالتوحيد ، كه نقل آن زياني ندارد .

خواجه بوالفتح شيخ گفت كه روزي قوال (آواز خوان) در خدمت شيخ ، اين بيت مي گفت كه :

اندر غزل خويش نهان خواهم گشتن                      تا بر لب تو بوسه دهم چونش بخواني

شيخ از قوال پرسيد كه « اين بيت كراست ؟» . گفت : «عماره گفته است» . شیخ برخاست و با جماعت صوفیان به زیارت خاک عماره شد .

شما قدر شناسي و هنرپروري شيخ را ببينيد . و مقايسه كنيد با رفتار و برخورد امروزي با اين مسائل .

اينجا ميشود نكته‌ي ديگري را مطرح كرد . از آقاي دهلوي به عنوان چهره ماندگار موسيقي ، تقدير شده بود . حال بهتر مي‌فهميم كه اين همايش‌ها ، چقدر تشريفاتي و چقدر توخالي‌اند . و صرفا برگزار ميشود ، براي آنكه گفته شود ، برگزار كرديم ، تقدير كرديم و ...

معناي سپاس گزاري را در اين گونه مواقع بيشتر ميشود فهميد . به جاي انكه بگويند : آقاي دهلوي ، هنرت را ارج مي‌نهيم و دستانت را مي‌بوسيم ، براي نگارش اين اثر ؛ ميگويند : نيم اركستر را به خاطر حرام بودن حذف كن تا مجوز بدهيم !!!!!!

آنچه كه هر ذهن هنرپرور و هنرجويي را مي‌رنجاند ، طرز برخورد با اين مسئله است . به اين گفته‌ي استاد دهلوي در يكي از مصاحبه‌هايشان دقت كنيد : "امكان اجراي اين اپرا در ايران نيست و همين روحيه‌ام را تضعيف كرده‌است".

يعني هنرمندي انگيزه‌هاي مادي خود را كنار بگذارد و عمر خود را صرف خلق آثاري بكند كه امروز نتايجش را ببيند . اما به جاي آنكه اكنون ، اجراهاي مختلف آن مورد نقد و بررسي قرار بگيرند ، آن هنرمند درگير اخذ مجوز باشد . واقعا در هيچ دوره تاريخي اينقدر ، قدرناشناسي را سراغ نداريم .

 

لفظ حرام ! برای موسیقی یا صدای زن ؟

 

حرام بودن ! نگارنده بر اين عقيده‌است كه مشكل فقط صداي زن نيست و جدال بر سر اصل موسيقي است و هنوز حرام و حلال بودن خود موسيقي حل نشده‌است . حرام بودن تصوير ساز ، خود يك سوال است . در تلويزيون ، بارها تصوير آلات قتل ، جرم و جنايت را ديده‌ايم . منقل و وافور را ديده‌ايم . اينها هيچ يك ايرادي ندارند ولي پخش تصوير ساز مشكل دارد ؟!!

البته بگذرید از اینکه ، این شکل از حلال و حرام بودن ، فقط برای چند میلیون ایرانی ، در ایران تعریف شده . میتوانید از شکل مدرن و شیک پخش موسیقی تلویزیون های ماهواره ای که از داخل ایران برای دیگر انسانهای کره زمین فرستاده میشود  به نکات زیادی پی ببرید . شاید فقط ایرانیان وظیفه دارند که از چنین گناهانی مصون بمانند .

 

تکلیف موسیقی !

 

معقول به نظر نمیرسد که پیوند با موسیقی ، جدال با نشان اهورايي باشد . موسیقی و آواز در بسیاری از ادیان ستایش شده . صدها سال است که در کلیساها ، از ارگ استفاده مي‌شود . حتي خيلي از موسيقيدانان بزرگ تاريخ ، نوازنده ارگ كليسا بوده‌اند . در جايي از تورات خواندم ، كه خداوند به پيامبرشان دستور داد تا به مردمانش آوازي را بياموزد تا رويدادهاي خاصي را بخاطر بسپارند . در قرآن كريم نيز بارها ، به آواز خوش داوود‌نبي اشاره شده است .

استفاده از موسيقي در بسياري از مذاهب و اديان توصيه شده است . آيين "سيك" را مثال مي‌زنيم . براي تمام متون مقدس اين آيين ، خط به خط ، موسيقي ساخته شده است . پيروان آيين سيك معتقدند : زماني كه موسيقي ، ذهن را طراوت بخشيد ؛ آمادگي بيشتري براي نوشيدن كلام " گورو (آموزگار بزرگ) " وجود دارد .

ستايش موسيقي ، نه تنها در كتب ديني ، بل در كلام فيلسوفان نيز بسيار است . سخن افلاطون را به ياد مي‌آوريم . او بر تأثير موسيقي بر انسان تأكيد مي‌كند و آن را در پرورش عواطف انساني مؤثر مي‌شناسد . كنفوسيوس ، از موسيقي به عنوان يك عامل آرامش بخش و هماهنگ كننده بر طبيعت بشري ياد ميكند كه با آن مي‌توان جهاد نفس كرد .

البته در دین اسلام نیز ، احکام ثانویه ، برای تغییر در احکام با توجه به مقتضیات زمان تعریف شده است .

با اين همه ، آيا پذيرفتني است كه شنيدن صداي زن را سبب و باعث افت اخلاقي شنونده و جامعه بدانيم ؟ در اين مورد خاص ، آيا ميتوان ، شنيدن صداي زني كه نقش بره را در اپراي ماني و مانا ، بازي ميكند ، سبب لرزيدن ديوار ايمان بدانيم ؟ غير از اينست كه با اين طرز برخوردها ، هم شخصيت زن خواننده و هم شنونده را شكسته‌ايم ؟

 

آدم خيس كه هراس باران ندارد :

 

استاد عليزاده و استاد دهلوي ، در مصاحبه‌هاي اخيرشان ، به لالايي مادر اشاره كرده‌اند و اينكه آيا ميشود آنرا سانسور كرد ؟! سخن بسيار پرمغزست ، اما به نظر نويسنده اين يادداشت ، استفاده از  اينگونه مثال‌ها براي روشن كردن قضيه لازم نيست و حتي اگر لالايي را پدر بخواند و نه مادر ، باز هم خلاف اصول انساني ست كه نيمي از يك جامعه را به خاطر يك ايدئولوژي ، از هنر حذف كنيم . بايد اين انديشه را اصلاح كرد . به قولي "از چه ترسيم كه در عين بلاييم" .

توقيف و سانسور آثار ، عادت تلخ و قصه تكراري روزگار ما شده‌است . اما ميشود با بازنگري و مطالعه مجدد اساسنامه ها ، خيلي از مشكلات را حل كرد . نگارنده بر اين عقيده است كه بدترين قانون خوب است ، به شرطي كه وجود داشته باشد . داشتن يك اساسنامه با داشتن دلائل روشن و واضح براي سانسورها و به دور از برخوردهاي سليقه‌اي ، بسيار مفيد است .

 

سخن آخر :

 

در سال‌هاي اخير بسيار ديده‌ام كه مطبوعات ، از مسئولين تقاضا كرده‌اند براي اجراي اپراي ماني و مانا . كار روزنامه نگاران ، ستودني‌ست ، اما بايد بدانيم كه با اين روش نمي‌توان بسيار پيش رفت . مسئولين ، بايد به ديده منت اين آثار را بپذيرند و نه با خواهش و تمنا و ...

سوال شده‌بود كه چرا اين اپرا توسط اركسترهاي خارجي اجرا نميشود . حتي اگر بگذريم از اينكه ، سمفوني‌ها و اپراهاي ايراني وقتي شخصيت واقعي خود را مي‌يابند كه در ايران و توسط ايرانيان اجرا شوند ؛ اين مشكل به چشم مي‌آيد كه اين اپرا ، بر روي اشعار فارسي ساخته شده و اجراي آن با اركسترهاي خارجي غيرممكن است . مگر اينكه ، با هزينه هنگفتي ، اركستر ايراني را به خارج از كشور ببرند ، آنجا اپرا را ضبط كنند و سي‌دي و كاست‌هايش را به صورت غير ارجينال در ايران به‌فروش برسانند .   کاوه حیدری

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 20:47  توسط کاوه  | 

دریافت کنید و بشنوید : رزم مشترک  کاوه حیدری

از چاوش ، چه روزها و چه شبها که گذشته است . از کلام ابتهاج  ، از بشارت لطفی ، از حصار علیزاده ، و از رزم مشترک مشکاتیان . چه جمعی بودند . درخشانی . کامکارها . عندلیبی . رجبی . فیروزی . شکارچی و ...

 

هر کدام به راهی رفتند . لطفی تنها سازش را مینوازد . شجریان با آواست . مشکاتیان با عارف . علیزاده با هم آوایان . کامکارها که قله ای شده اند دست نیافتنی  . خورشید درخشانی هم با آنکه جوان است ، اما پر است از نشاط و شادابی .

از چاوش ، روزها و شبها گذشته است . اما زمزمه ی همیشه ماندگار چاوش برای ما به یادگار مانده است .

درباره رزم مشترک اینجا را بخوانید 

دانشگاه تهران . شانزدهم آذر 1386

   دانشگاه تهران . شانزدهم آذر 1386  کاوه حیدری


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 23:35  توسط کاوه  | 
سه عضو شورای شعر و ترانه ی وزارت ارشاد، با انتشار نامه ای، از عضویت در این شورا استعفا دادند. این سه نفر، که محمد علی بهمنی شاعر خوشنام معاصر نیز در میان آن هاست، در نامه ی خود نکاتی را متذکر شدند که جالب توجه است. به متن خبری که توسط روزنامه اعتماد ملی منتشر شده است توجه کنید:

سه عضو شوراي شعر و ترانه وزارت ارشاد اسلامي با انتشار نامه يي سرگشاده ضمن انتقاد از سياست هاي مهمترين نهاد فرهنگي کشور در حوزه موسيقي کناره گيري خود را از حضور در اين شورا اعلام کردند.

عبدالجبار کاکايي، محمدعلي بهمني و اهورا ايمان ديروز با انتشار نامه يي که در آن نظرات قابل توجهي در زمينه مديريت عرصه موسيقي کشور مطرح شده بود از حضور در اين شورا استعفا دادند. موضوع اعتراض و احتمال کناره گيري اين افراد از روزهاي گذشته مطرح بود اما کسي انتظار نداشت اين استعفا با انتشار چنين نامه يي همراه باشد.

عبدالجبار کاکايي درباره اين اقدام به فارس گفت؛ «قرار بود جلسه يي ديروز (يکشنبه، 11 آذر) برگزار شود تا من، بهمني و ايمان با ديگر اعضا درباره عدم کارايي شورا صحبت کنيم، ولي از طرف ديگر اعضا کسي با من تماس گرفت و گفت لزومي ندارد اين جلسه برگزار شود که البته قابل پيش بيني بود.»هفته گذشته عبدالجبار کاکايي، محمدعلي بهمني و اهورا ايمان از اعضاي شوراي شعر و ترانه وزارت ارشاد نامه يي به دفتر شعر و موسيقي اين وزارتخانه ارسال کرده و از دغدغه هاي خود سخن گفتند.


در بخش هايي از اين نامه که فارس متن آن را منتشر کرد، آمده است؛ «وزارت ارشاد ناخواسته با کشاندن معيارهاي عمدتاً سليقه يي، سياسي و اخلاقي به حوزه توليد کلام در موسيقي پاپ هويت کاذب ديگري به توليدگنندگان آثار غيرعلمي و پيش پا افتاده داده است و اين حس فاخر و ارجمند اجتماعي و سياسي را به يک جريان ناتوان و ضعيف و غيرعلمي تزريق کرده است.» در ادامه اين بيانيه آمده است؛ «دانش برخورد با اين پديده اجتماعي در وزارت ارشاد شکل نگرفته است. در واقع اراده يي براي شکل گرفتن اين دانش نيست. موسيقي و ترانه پاپ داخلي به هدايت احتياج دارد نه نظارت. و اين هدايت بستر طبيعي خود را دارد يعني «توليد و بازار» نه بستر امنيتي. مادامي که تصور کنيم انتشار يک جلد کتاب يا يک جلد نوار که حاوي سطري يا مصراعي غيرمتعارف است موجب نابودي ارکان امنيتي جامعه مي شود. در حقيقت اغفال شده گروهي نويسنده و منتقد عصر پيش از تاريخ هستيم که با دوربين هاي مجهز سطور گمشده کتاب هاي متروک را رصد مي کنند. بهمني، کاکايي و ايمان در ادامه آورده اند؛ «تا هنگامي که تصور کنيم مردم يا در واقع مخاطبان هنر موسيقي نوجواناني معصوم هستند که تنها شنونده کاست هاي مجوز گرفته دستگاه فرهنگي کشورند و وظيفه هدايت آنها برعهده شوراي نظارتي ارشاد است، موسيقي و ترانه پاپ دچار همين بلبشوي فرهنگي و تاريخي است. اين سه نفر در ادامه هفت دليل براي قطع همکاري خود با شوراي شعر و ترانه اعلام کرده اند از جمله اينکه «هيچ شورايي صلاحيت رد آثار بزرگان شعر کلاسيک فارسي مانند حافظ، خيام، مولانا، سعدي و... را ندارد.»

لينك مطلب:

ttp://www.etemaad.com/Released/86-09-12/271.htm#57109

*** کنسرت استاد شجریان در دبی لغو شد. (لینک)

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 23:59  توسط امیر  | 

استاد محمدرضا شجریان و استاد پرویز مشکاتیان ... بعد از سال ها کدورت

استاد محمدرضا شجریان، در اقدامی صمیمانه و بلندمنشانه،و البته در پاسخ به اقدام دوستانه و دلگرم کننده ی قبلی پرویز مشکاتیان - که در کنسرت تابستان استاد شجریان حاضر شده بود و با استاد دست دوستی دوباره داده بود- در سومین شب کنسرت عارف حضور پیدا کرد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دهم آذر 1386ساعت 0:1  توسط امیر 

تا حالا ، کنارهم بودن شجریان و علیزاده و مشکاتیان تقریبا قطعی شده است . این را من نمیگویم . خالق بیداد و دستان میگوید .

گروه بزرگان موسيقي سنتي تشكيل مي‌شود

«پرويز مشكاتيان» در گفتگوی خود با خبرگزاریها گفته است با «محمدرضا شجريان» و «حسين عليزاده» گفت‌گوهايي انجام داده است تا گروهي متشكل از بزرگان موسيقي سنتي براي اجراي موسيقي كنار هم بنشينند. ایشان گفته اند : كنسرت من پاپان بخش كنسرتهاي انفرادي بزرگان موسيقي است چرا كه طي صبحت با بزرگاني چون شجريان ،عليزاده و ديگران گروهي متشكل از بزرگان موسيقي تشكيل خواهد شد كه با هم كنسرتهايي را برگزار كنيم. در اين زمينه صحبت‌هايي صورت گرفته و استاد شجريان حرفي ندارند و اعلام آمادگي كرد‌ه‌اند ،استاد عليزاده كه پا را فراتر گذاشتند و گفته‌اند كه اگر اين گروه تشكيل شود من در آن دايره‌ زنگي هم خواهم زد! من هم كه از ابتدا حرفي نداشتم و مودت و دوستي و مهر اين بزرگان را هميشه به دل داشتم و هيچ زمان هم نگفتم كه جدا بوديم.

اصل خبر را بخوانید

عطف به سخن استاد مشکاتیان :

آن جمع پراکنده

کنار هم بودن این بزرگان ، از مهمترین اتفاقات تاریخ معاصر موسیقی ما خواهد بود . چند استاد ، از چند راه پرپیچ و خم و با چند کوله بار از هنر و ادب ، در یک نقطه بهم خواهند رسید . اینکه چه خواهند نواخت و چگونه ! مهمتر از کنار هم دیدنشان نیست . نمیدانم ؛ یعنی برایم سخت است بگویم که قرارست چون دستان و بیداد بشنویم . اما هرچه باشد ، قصه سوته دلانست و حرفهای آن جمع پراکنده از سالهای جدایی و دوری . از شهریور 57 و لبخند ترکش خورده ی جاماندگان آفتاب تابستان ؛ و از هوهوی باد های زمستان  60 . تا حکایت کنند از بمب هایی که خواب بودیم و افتاد ، و حکایت کنند از گونه هایی که خواب بودیم و تر شد. کاوه حیدری

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 20:9  توسط کاوه  | 
مطالب گذشته . . .