تبليغاتX
دل آواز
پیکر استاد مرحوم علی تجویدی ، صبح امروز با حضور هنرمندان و مردم در مقابل تالار وحدت ، تشییع شد ...

گزارش مراسم به نقل از خبرگزاری ایسنا

گزاش مراسم به نقل از خبرگزاری ایلنا

گزاش مراسم به نقل از خبرگزاری فارس 

همچنین استاد محمدرضا شجریان ، پیام تسلیتی برای ضایعه درگذشت استاد علی تجویدی ارسال کردند که متن پیام ایشان در مطلب قبلی آمده است ... لطفا نظرات خود را نیز ذیل همان مطلب قبلی ( پیام استاد شجریان پیرامون درگذشت استاد تجویدی ) مرقوم فرمایید .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اسفند 1384ساعت 12:41  توسط امیر 

استاد محمدرضا شجریان ، که گویا در حال حاضر در خارج از ایران به سر می برند ، در پی درگذشت استاد علی تجویدی ، پیامی فرستادند... متن پیام را بخوانید :

شادروان استاد علي تجويدي

با اندوه بسيار خبر شدم كه استاد علي تجويدي آهنگساز برجسته از ميان ما رفت. نسلي كه به پشتكار و عشق بناي فرهنگ و هنر ايران زمين را رفعت و شكوه بخشيدند، يكايك از دست مي‌روند. اما به استواري فرهنگي كه چونان حافظ و مولانا و فردوسي را در خود پرورانده باور عميق دارم . موسيقي اين خطه از فراز و فرود روزگاراني پر بلا گذشته و هيچ‌گاه از تپش و شور و زايندگي باز نمانده تا اكنون كه ما را رسيده است. شادروان استاد علي تجويدي اين گوهر دردانه را ارج نهاد و در ماندگاري و كمال آن كوششي ارجمند و سترگ داشت. ذوق آهنگسازي او اصالت را با نياز و زبان مردم درآميخت چنان كه نغمه‌هايش بر سر زبان‌ها افتاد و در پي سال‌ها كه از آفرينش آنها مي‌گذرد، هنوز نيز در خلوت و تنهايي خويش زمزمه مي‌كنند. دريغا كه هنرمندي اينگونه عاشق سالياني را منزوي شد. جز دريغ و حسرت و اندوه در از دست رفتن او چه مي‌توانم گفت . كاش اكنون براي وداع آخرين او در جمع مردم بودم . من نيز به عنوان عضوي از جامعه فرهنگي ايران درگذشت اين هنرمند ارجمند را به جامعه فرهنگي و مردم ايران تسليت مي‌گويم.

شادروان استاد علي تجويدي

***

استاد شجریان به نظر من ، مثل همیشه ، با اختصار کامل ، مفاهیم بسیار بلندی را ارائه کردند ... از دست رفتن چهره های نامی ... استواری فرهنگ حافظ و مولانا ... و نکته ای کلیدی در کارنامه مرحوم تجویدی یعنی در آمیختن ذوق و دانش و اصالت با نیاز مردم به گونه ای که موسیقی در زبان مردم جاری شود ...

استاد شجریان عزیز ... از تو ممنون که مثل همیشه با لحن تسکین دهنده و امیدوار کننده ات ، تحمل ضایعه سفر تجویدی و نبود او در میان ما را آسانتر کردی ... مثل آن موقع ها که با پیامی چند سطری ، تحمل فاجعه بم را آسان کردی ... مثل همان موقع که غمگین از دست رفتن ارگ بم بودیم و تو گفتی که : جان هر انسان که از دست رفت صد ها برابر ارگ ارزش داشت ... و من آرام شدم ...

استاد ... ممنونم /

استاد محمدرضا شجريان

استاد گفتيد كه : دريغا كه هنرمندي اينگونه عاشق ... براي ساليان منزوي شد ... استاد ، چرا دريغ ؟ بپرسيد ... بپرسيد چرا هنرمندي اينگونه عاشق ساليان سال منزوي شد ...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اسفند 1384ساعت 2:8  توسط امیر  | 

از برت دامن کشان ، رفتم که رفتم ...

آنطور كه شايسته او است بدرقه اش كنيم

شنبه ۲۷ اسفند ۱۳۸۴ / ساعت ۹ صبح / تالار وحدت

علي تجويدي را به اندازه اي كه تصنيف هايش را دوست داريم ، احترام بگذاريم ...

استاد مرحوم علي تجويدي

متاسفانه دقایقی پیش آگاه شدم که استاد علی تجویدی ، امروز ، چهارشنبه مورخ ۲۴ اسفندماه ۱۳۸۴ از این دنیای کثیف و بی رحم رفتند ... به همین سادگی ... تجویدی هم رفت ...                              چرا باور نمی کنیم که به همین سادگی ، آدم ها یکی یکی می روند ... چرا باور نمی کنیم که تا چند سال دیگر ، به همین سادگی ، یا شاید از این هم ساده تر ، دیگران نیز خواهند رفت ... آیا ما باید تا ابد ، بدون اینکه ارزش معنوی انسان های همخون و هموطنمان را درک کنیم ، با آن ها وداع کنیم ... تجویدی که پس از ۵۰ ماه بیماری و با بی مهری رفت ، آیا نباید عبرت بگیریم و به دیگران برسیم ؟ خیلی حیف شد ... اصلا انتظار نداشتم که بیایم و چنین خبری را ببینم ... تجویدی خیلی حیف شد ... حیف !

من هنوز هم باور نمی کنم ... خدایا چه ساده اینجا نشسته ام و دکمه های این صفحه کلید لعنتی را فشار می دهم و خبر مرگ یکی از اساتید موسیقی ایرانی را تایپ می کنم ... من بی خیال شده ام ؟ یا زمانه عوض شده است ؟ آیا قرار است من به همین سادگی خبرهای بد دیگری را نیز تایپ کنم ؟

  • برای مشاهده زندگی نامه و شخصیت استاد تجویدی ، به همراه مروری بر چند تصنیف ماندنی این استاد فقید و دانلود آن ها ، اینجا کلیک کنید ...
  • خبر درگذشت استاد علی تجویدی در سایت هنر و موسیقی ... اینجا کلیک کنید .
  • زندگی نامه و خلاقیت های علی تجویدی ، و نیز خبر فوتش را اینجا در خبرگزاری مهر ببینید .
  • تجویدی به درگذشتگان سال ۸۴ پیوست ... اینجا ، به نقل از خبرگزاری میراث فرهنگی .

و بالاخره ، اینجا کلیک کنید و چند لینک از فروردین ۸۳ تا اسفند ۸۴ در رابطه با اخبار منتشره پیرامون استاد تجویدی ببینید ... از زمان بستری شدن ... و امروز هم که مرگ !

پي نوشت : دوست خوبم در وبلاگ وزين تحرير ، مطلب فوق العاده اي در اين زمينه نوشته است ... زندگي نامه هاي كاملي از استاد به اضافه چندين قطعه از ساخته هاي استاد كه براي دانلود فراهم كرده است و نيز لينك هاي خبر در خبرگزاري هاي مختلف ... اينجا كليك كنيد ...  

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384ساعت 16:58  توسط امیر  | 

1) خوب ... اگر اجازه بدهيد و به كسي برخورد نكند ، بنده يك قصه كوچك برايتان تعريف كنم ، و يك سوال بسيار كوچك را كه سخت ذهن حقير را مشغول ساخته است از حضور شما بپرسم ... اما قصه :

روزي روزگاري ، عليرضا افتخاري خواننده بسيار محبوب و هنرمند ، كه به گفته عده اي از دوستان ، مي رود كه محبوب تر از اين كه هست نيز بشود ، اعلام كرد كه دلش بدجوري براي شخصي به نام محمدرضا شجريان تنگ شده است ... البته او همچنين اعلام كرد كه محمدرضا شجريان شخصي است كه نفس او بركت است و به هر كس بخورد شفا پيدا مي كند و البته گفت كه شجريان خيلي بزرگ است ... بگذريم ... افتخاري اعلام كرد كه دلش بدجوري شكسته و به " عشق استاد " مي خواهد بخواند ... آري ... شور و شعفي بس بزرگ و توصيف نشدني همه اهل موسيقي - و از جمله دايره دوستداران عليرضا افتخاري را - فرا گرفت ... هورا ... كف ... دست ... عجب مردي ... عجب طبعي ... عجب شخصيتي ... آفرين كه هنوز به ياد استادش هست ... آفرين كه به پيشكسوت احترام مي گذارد ... واي عجب گذشت و سخاوتي ... خيلي آقاست !
در آن زمان ، اين نويسنده كله شق وبلاگ دل آواز !!! نظرات ديگري داشت ... كه البته به خاطر حفظ مصلحت و برهم نزدن فضاي صلح و آشتي و به دليل اينكه موافقت كرده بود مثل بچه آدم و با صلح و صفا و بدون اينكه خل و چل بازي در بياورد در كنار ديگران زندگي خوشي داشته باشد ، و هر چه ديد و هر چه فهميد ، فقط دست در جيب بكند و سوت بزند ... و وانمود كند كه انگار نه انگار ... بله ... به خاطر همه اينها ، اين نظرات را در دل خودش نگه داشت و با دو سه نفر دوست رازدار نيز درگوشي مطرح كرد ...
بگذريم ...
گذشت و گذشت ... و ديري نپاييد كه باد همه يك دفعه خالي شد ... همه جا را غم گرفت ... همه آه از نهاد برآوردند ... چي شد چي شد ؟؟؟ " عشق استاد " منتفی شد ... يعني چي ؟ يعني عليرضا افتخاري خداي نكرده ......... ! زبانت را گاز بگير ... قضيه اين بوده است كه بعضي انسان ها خيلي پست فطرت و كثيف هستند و از جمله يك آقاي ناشر (‌يا تهيه كننده يا اسپانسر ... يا هر اسمي ) وجود داشته است كه ايشان اصلا دلشان براي فرهنگ و هنر مملكت نسوخته است ... و از آن بدتر اصلا يك ذره هم " عشق استاد " ندارند ... و با پيشنهاد عليرضا خان افتخاري مخالفت كردند ... اي زمانه ... اي پول كثيف ... اي داد و بيداد ... كه هنر اينطور در چنگال پول اسير شده است .... اما تند نرويد ... سوال من را جواب بدهيد ...

سوال :
آيا يك انسان عاقل ، كه كارش نيازمند همكاري و هماهنگي نزديك با ناشران و تهيه كنندگان است ... مثل نويسنده  ... خواننده  ... كارگردان  و ... قبل از اينكه ايده اي را در بوق و كرنا كند ، نبايد با تهيه كننده مورد نظر مشورت نمايد ؟ يعني آيا عليرضا افتخاري نمي توانست يك تلفن كوچولو به تهيه كننده بزند ... الو آقا من مي خواهم نصف كار برود براي كمك به پروژه باغ هنر بم ... و به " عشق استاد " هم باشد ... خوب بعد آن آقا مي گفت كه نخير ... من پول واسه اين چيزها نمي دم ... بعد هم عليرضا افتخاري به خبرگزاري و روزنامه و اين ها اصلا حرفي در اين مورد نمي زد ... يا لا اقل مي گفت كه بنده چنين ايده اي داشتم كه مخالفت شد ...
اما حتما مي پرسيد حالا چه اهميتي دارد ... مگر چي شده ؟ هان ... آفرين به اين سوال ... اهميتش اين است كه تصادفا و كاملا اتفاقي ، آقاي محمدرضا شجريان يك ذره ، فقط يك ذره معروف و مشهور هستند ... و مقادير كمي نيز طرفدار و دوستدار و عاشق و از اين حرف ها خلاصه ! دارند ... مي پرسيد حالا كه چي ؟ خوب ... وقتي يك خبري اينطوري منتشر شود ... كه امروز بگويند " عشق استاد " منتشر مي گردد ... و فردا بگويند منتشر نمي گردد ... ممكن است عده اي اصل خبر را بشنوند اما تكذيب آن را نه ... و خوب ... چه مي شود ؟ در پاسخ به اين سوال فقط جنبه هاي مادي را در نظر نگيريد ها ... جنبه هاي غيرمادي مثل شهرت و غيره را نيز در نظر بگيريد ... بگذريم ...

واقعا نمي شد از قبل هماهنگي كرد ؟ نمي شد ؟

2) درست در همين موقع كه من پشت كامپيوترم ، در اتاق زيبا و دوست داشتني ام ، كه ضبط صوت دارد ، آينه دارد ، ميز تحرير دارد ، كلي عكس و پوستر هم از حالت هاي مختلف استاد شجريان به در و ديوارش هست ... لم داده ام و دارم اين ها را براي شما تايپ مي كنم ... شما يا در كوچه و خيابان هستيد و مشغول تماشا يا انجام مراسم چهارشنبه سوري ، كه البته كلي به خودتان رسيده ايد و خوش تيپ كرده ايد و احتمالا اهدافي را از قبل انتخاب كرده ايد ! و ... و يا اينكه مثل بنده در اتاق گوگولي مگولي خودتان ، پشت كامپيوتر هستيد يا اينكه به يك سي دي جديد گوش مي دهيد ... ويا ولو شده ايد روي تخت و يك شعر از احمد شاملو مي خوانيد و يا اصلا نه ... به آغاز و انجام مراسم كهنه ايران باشكوه و تاثيرات آن بر جهاني شدن !!! فكر مي كنيد ... درست در همين موقع در محوطه پشت در خانه ما ، ماشين ها پارك شده اند و صداي موسيقي ( البته اگر بشود به اين آلودگي صوتي لقب موسيقي داد ) به هواست كه آي شيطونك !!!! و كلي پسر و دختر ( هم محله اي هستند ! ) در حال مهرورزي مي باشند ...!!! و صداهاي انفجار فضا را شبيه فيلم هاي جنگي كرده است ...

آري ... درست در همين موقع ... دختراني و پسراني هستند كه به فكر شام امشب ، آسايش ندارند ... درست در همين موقع دختران و پسراني هستند كه بي آبرو هم نيستند ، شرف دارند اما نان ... نه ! درست در همين موقع بسيار دل ها هست - يكي اش دل خودم - كه از دردي و غمي ، سوزناك است و چشم ها هست ، كه نمناكند ... درست در همين موقع مردماني هستند كه دارند در خيال خودشان تصور مي كنند چه خوب بود اگر براي عيد لباس نو مي خريدند ... و آهي مي كشند ... درست در همين موقع كه من و شما به فكر عشق تازه و تميزمان هستيم ، هستند مردماني كه شيفت اول كارشان تمام شده است و براي اينكه در خرج زندگي نمانند دارند آماده مي شوند كه شيفت دوم كار را شروع كنند ... درست در همين موقع كه من و شما اكانت اينترنت ساعتي چند تومان را به راحتي سركشيدن آب آناناس هدر مي دهيم ، ايراني هايي هستند كه با هزار و يك ( شايد هم بيشتر ) مشكل باورنكردني و سخت دست به گريبانند ... مشكلاتي كه تحمل ذره اي از آنها نيز از عهده من و شما ( كه در ناز بوده ايم ) بر نمي آيد ... پس لطفا درست در آن لحظه ای که دوش گرفتنتان تمام شده است ... و آماده اید که ادکلن جدیدتان را امتحان کنید ... یا لوسیون جدید را جهت حفظ رطوبت دور چشم ! بمالید ... کمی به زندگی فکر کنید و خدا ( نصیحت نمی کنم ... خودم از همه بدترم )
چهارشنبه سوري و عشق و شادماني و نشاط و سنت و تاريخ و .... همه اين ها خوب هستند ... اما وقتي همه با هم بخنديم ... نه اينكه به هم ... و ما جوانان ايران زمين ... كه خير سر امواتمان شده ايم آينده ساز !!! به راستي به كجا مي رويم ؟؟؟
( در ستون سمت چپ ، بالا ، در قسمت درباره وبلاگ ، نوشته ام كه قول نمي دهم هميشه از موسيقي بنويسم ... پس نمي توانيد اشكال بگيريد كه اين پست چه ربطي به موسيقي داشت ... همين ! )

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384ساعت 21:5  توسط امیر  | 
1) پسر ، شش ساله بود ... پدر داشت با خود زمزمه مي كرد . دعا مي خواند . زيارت مي خواند . اما ، زيبا ... زيبا مي خواند .
گوش پسر نسبت به صدا حساس شد ... تحت تاثير آواها قرار گرفت ... گريه كرد ...
مادر پرسيد : چرا گريه مي كني ؟ تب داري ؟ پسر گفت : نه ... و بغضش تركيد كه : پدر چه مي خواند ؟ من از خواندن پدر گريه ام گرفت ...
مادر با دست اشاره اي به نشانه تحقير و استهزا مي كند و مي گويد : چه غلط ها !!! تو برو بگير بخواب !!! واه واه !!! چه غلط ها !!!
پسر خوابيد ... و بعد ...
پسر ، محمد رضا شجريان شد ... صاحب آواز .

2) جوان تازه ديپلم گرفته بود ، معلم شد ، معلم پنجم و ششم دبستان ... در نقطه اي دور از شهر ...
فرخنده گل افشان نيز آنجا معلم بود ...
عاشق شدند ... هر دو جوان ... هردو زيبا ... هر دو هم سن ... چه مي دانستند از آينده ؟ كه جوان يك روز قبله جوانان كشور مي شود ؟ كه جوان ، يك روز ، خسرو آواز مي شود ؟
باري ...
جوان ، سنتور ديد ... اسير شد ... نجار شد ... عاشق شد ... سنتور ساخت ...
قصه شروع شد ...

3) پيرنيا سرش را از روي كاغذها بلند كرد ... گفت : اين را چه كسي خوانده بود ؟ گفتند : از شهرستان آمده ... از مشهد .
پيرنيا گفت : برگ سبز 216 باشد ... من همين را پخش مي كنم ... اسمت چيست جوان ؟
- محمدرضا .
- اهل مشهدي ؟
-آري .
- بايد منتقلت كنم تهران ... بايد تهران باشي ... حيف است .
جوان گفت : استاد اگر خواستيد صداي من را پخش كنيد ، بگوييد سياوش است . سياوش بيدكاني .
پيرنيا گفت : ميداني بيدكاني يعني چه ؟
جوان گفت گوشه اي در دشتي است .
پيرنيا گفت آفرين ... پس بلدي . حالا بگو چرا بگويم سياوش بيدكاني ؟
جوان گفت : پدر حساس هستند . مذهبي هستند . شديدا تعصب دارند . اصلا در خانه نه راديو داريم نه تلويزيون . ايشان حتي نمي داند كه من بلدم آواز بخوانم . بفهمند بد مي شود .
پيرنيا گفت : خيالت راحت ... نوشت : برگ سبز 216 ... سياوش بيدكاني ... آذر 1345 .


4) جوان ، جدي شد . هوشيار شد . حواسش را جمع كرد . تازه داشت هنرمندان را در واقعيت مي ديد . تازه كاباره ديده بود ... شراب ، دود ، سكس ، ... ‌، ... ، ...
جوان محتاط شد ... با عبادي آشنا شد ... عبادي نصيحتش كرد ...
- تو حيفي ... مراقب باش . مراقب باش در اين راه به بيراهه نروي ... كج نروي ... بقيه را ببين ... عبرت بگير ... در اين راه انحراف هست ... راه درست هم هست ...
جوان با خودش تكرار كرد : منحرف نشوم ... راه انحرافي زياد هست ... من حيفم ... حواسم به خودم باشد ...
جوان رفت صفحه خريد ... از بنان ، قمر ، ظلي ، آذر ، ... عاشق قمر شد ... قمر عجيب مي خواند ... جادويي ... جوان بعدها خودش هم با صدا جادو كرد .

5) جوان از صبح تا شب تمرين مي كرد ... تمرين ... تمرين ... تمرين ...
خودش داشت صداي خودش  را مي شناخت ... زير ، بم ،‌ اوج ،‌ فرود ... خش ،‌ زنگ ، زلال ...
مهرتاش را شناخت ... دوامي ... پيش بنان رفت ... شاگردي كرد ... بي هيچ غروري ... بي هيچ حرفي ... زانوي ادب زمين زد ...
جوان سختي كشيد ...
و ...
جوان داشت دو تغيير مي كرد ... مرد مي شد ... و معروف مي شد .

6) دور ، دور ستاره ها بود ... مرد تازه نفس بود ... سخت بود بتواند صدايش را به گوش كسي برساند .
قمر و ني داوود و تاج نبودند ... اما گلپا ، بنان ،‌ حميرا ، مرضيه ، هنگامه ، و خيلي ها بودند كه همه خيلي دوستشان داشتند .
مرد اما با دلش خلوت كرد ...
دل گفت : محمدرضا ، شايد درون تو چيزي باشد ، كه درون بقيه نباشد ... شايد اصلا خدا استعدادي چيزي بيشتر به تو داده باشد .
مرد ماند.

7) مرد خيلي معروف شد ... خيلي ... خيلي ...
وقتي جايي مي رفت ، چندين هزار نفر بلند مي شدند ... بيست دقيقه دست مي زدند .
مرد حرف دل مردم را زد ... مرغ سحر ، ناله سر كن ... داغ مرا تازه تر كن ...
مرد غصه خورد ... تحمل مي كنم با درد ، ..... قناعت مي كنم با زخم ... ها ها ي ي ي آخ داددد ......
مرد گفت : همه عاشق باشيد ... عاقلان نقطه پرگار وجودند ولي ... عشق داند كه در اين دايره سرگردانند ...
مردم ، مرد را خيلي دوست داشتند ... خيلي ... رويش حساب مي كردند ... مرد گفت : من خاك پاي مردم ايران.

8) مرد در دنيا معروف شد ...
- الو ،‌ استاد شجريان ؟
- بفرماييد ؟
- استاد يه تكه پا تشريف بياوريد اين طرف آب يك جايزه جهاني هست تحويل بگيريد ...
- شما ؟
- من از يونسكو هستم استاد ... نشان چشم پيكاسو را قرار شد به شما بدهيم ...
...

9) استاد پرنده شد ... پرواز دور جهان ... آلمان ... انگليس ... آمريكا ...
همه جا وقتي گفتند موسيقي شرق ؟؟؟ مي گفتند : محمدرضا شجريان هست . يكي از اساتيد موسيقي شرق است .

10) استاد ... عشق شد ... بت شد ... شد سمبل ... ايران ... دماوند ... خسرو ... محمدرضا شجريان ... همه يكي شد .

11) دو سه نفر در تاريكي با هم صحبت مي كردند ... اولي پرسيد : اين يارو چرا استاد شده ؟ خوب ميخونه ؟
دومي جواب داد : فقط خوب خوندنش كه نيست ... وقتي كه شعر انتخاب مي كنه بايد بياي ببيني ... شعرايي كه انتخاب ميكنه با روح آدم بازي مي كنه ... تو لحظه پروازت مي ده .. واقعا كه شعر شناسه ...
سومي گفت : خودش ميگه شش ماه واسه انتخاب شعر وقت مي گذاره ... ميگه پيام بايد داشته باشه هنر ... پيام كار من در شعريه كه ميخونم... تازه يه چيز ديگه هم ميگه ... ميگه هر شعري رو تو هر دستگاه و گوشه نميشه خوند ... روح اون گوشه بايد با روح شعر يكي باشه ... اينه كه ميگن آوازش بدجوري رو دل آدم اثر ميذاره ...
اولي گفت : يعني چي ... مسخره بازيه مگه ... كسي جز ما و گروه ما ، استاد نيست ... چطوري ميشه خرابش كرد ؟
دومي و سومي گفتند : ميشه ... صبر كن ...

12) مرد ، مردترشده بود ... همسرش هم زن تر ... چهار فرزند بزرگ و هنرمند و محترم داشتند . هر دو اهل فرهنگ بودند ...
مرد و زن همديگر را دوست داشتند ... خيلي ... اين را نزديكان و فاميل مي دانستند .
اما ...
زن گفت : من ديگر نمي توانم ... از هفت صبح تا دوازده شب يا داري روي گوشه ها و نوارها و صفحه ها مطالعه مي كني ... يا داري آواز تمرين مي كني ... يا شعر ميخواني ...
مرد گفت : آخه من كه فقط هفت دستگاه و پنج آواز رو كار نكردم كه ... من در بوي باران پرسه خواني را براي اولين بار نشان دادم ... درويش خاني ... من چيزهاي جديدي از اين موسيقي نشان دادم ... وگرنه گوشه ها و دستگاه ها را كه همان جواني هم بلد بودم ... مگر شما شب سكوت كوير را نشنيدي ؟ محلي نخواندم ؟‌ تحرير محلي نزدم ؟
زن گفت : همه قبول ... من هم دوستت دارم ... اما كمي بيشتر با ما باش ...
...
...
ريش سفيد ها آمدند ... گفتند از هم جدا شويد ...
مرد گفت : چرا ؟ من عاشق اين زنم ...  دوستش دارم ...
گفتند : به خاطر آينده موسيقي ... به خاطر موسيقي اين كشور ... اين خانم هم خسته هستند ... آرامش مي خواهند ... شما هم كه واله و شيدا ... راهي نداريد .
زن گفت : من هم عاشق اين مردم ... دوستش دارم ...
ريش سفيدان گفتند : شما چهار فرزند بزرگ داريد ... همه ازدواج كرده اند ... اگر جدا شويد هم اشكالي در آن نيست ... با هم اما دور از هم ...
مرد و زن با رضايت كامل جدا شدند ...

13 ) آن سه نفر كه در تاريكي صحبت مي كردند ، تا خبر را فهميدند ، پوزخندي زدند ... خوب شد ... ميشه رو اين كار كرد ... هوس ... سكس ... مانكن ... طلاق ... عاليه واسه داغون كردن همه سالهاي زحمت يك نفر .

14) همه به مرد مي گفتند استاد ...

15 ) استاد دوباره ازدواج كرد ... اين خانم جديد برايش مهم نبود كه استاد چند ساعت در روز تمرين مي كند ... چون عاشق بود .
عاشق ... در نگاه استاد غرق مي شد ... در صداي استاد محو .
استاد هم ، شايد دوستش داشت ... من نمي دانم ... بعيد است كسي هم بداند ...
خود استاد اعلام كرد ... چيزي نبود كه بخواهد پنهان كند ...

16) استاد و همسر اولش ، هنوز همدل و همصدا بودند ... اين را خيلي ها مي گويند كه به استاد نزديكند ... بهترينش دخترها ... افسانه ...مژگان ...
اصلا مگر دختر ، عاشق پدر هوس باز مي شود ؟ ... ؟ نمي شود ... اما دخترها عاشق پدر هستند ... پس ... چيزي هست ... ما نمي دانيم .

17) سه نفر توي تاريكي ، كارشون رو شروع كردند ...
- اسطوره قرن مرد هوسبازي از آب در آمد .
- استاد شجريان بزرگ عاشق اندام يك مانكن شد .
- شكايت همسر اول استاد به دادگستري .
- خاك پاي مردم ايران خاك پاي پول است ...
استاد ساكت و خاموش ... چيزي نمي گفت ... تا وقتي شور و دشتي هست چرا كسي حرف بزند ؟ آواز مي خواند ... غمگين تر از هميشه ...

18) سال ها گذشت ... استاد ، پير شد ...
اين حرف ها هيچ تاثيري نكرد و استاد ، استاد باقي ماند ...
كنسرت گذاشت ...
هجده هزار نفر براي ديدن استاد رفتند ... نه ، نه ... هجده هزار نفر در سالن جا شدند ...
استاد مي خنديد اما ... از تنهايي خود گفت :
چون خروشم بشنود هر بي خبر گويد خموش / مي تپد دل در برم ميسوزدم جان ، چون كنم ؟
و به جوان ها توصيه كرد :
رو سر بنه به بالين ،‌تنها مرا رها كن  / ترك من خراب ،‌ شبگرد مبتلا كن ...
...
...
بعضي ها گريه كردند ... استاد بغض كرد فقط .

19) سه نفر در تاريكي گفتند : اين كه نشد ... اينو كه هنوز مردم دوست دارند .
و اين بار اينطور شروع كردند :
- شجريان به جاي خواندن ، جيغ مي زند .
- افتضاح شجريان در بليط فروشي براي كنسرت .
- چرا بليط ها گران است ؟ استاد بنده پول شده است ...
- بم ، محلي براي كلاهبرداري استاد بزرگ آواز .
- صدها نفر در سرما در صف ماندند ولي شجريان به آن ها بليط نفروخت !!!!!
و...


20) استاد فقط به آن چهل و پنج سالي فكر مي كند كه گوشت پخته نخورد ... خيلي چيزهاي ديگر نخورد ... و خيلي كارها نكرد ... فقط براي حفظ اين حنجره ... فقط براي ادامه حيات اين موسيقي .
استاد مي ديدي كه به خوانندگان جديد مي گويند بايد چندسالي سيب زميني سرخ كرده نخوريد ، و بلافاصله داد مي زنند كه اي آقا ... مگه ميشه ...
استاد به روزهايي فكر مي كرد كه راديو در خانه نداشت ، و به سمساري سر كوچه مي رفت ... و قمر گوش مي داد .
استاد به چيزهايي كه خوانده بود فكر مي كرد .
استاد آرزو مي كرد كاش مردم بفهمند بليط ها را من نفروختم ... البته من اشتباه كردم كه مسئوليت اين كار را به آدم نالايق دادم ... اما من كه بليط فروشي نكردم ... من فقط آمدم خواندم ... بقيه اش  را كسان ديگر انجام دادند ... اصلا اينجا ايران است ... سيستم يك سري بي نظمي هايي دارد ... براي همه هينطور است ...
استاد به خانواده خودش فكر كرد ...
فكر كرد : همه زندگي و عمرم را فداي اين آواز كردم ...
... تمام زندگي ام فداي موسيقي شد ...
...
استاد فكر كرد ... تحمل مي كنم ... وقتي بميرم ... شايد بفهمند ... شايد .


  •  سه نفر در تاريكي ... مي خنديدند... اولي گفت : موفق شديم ... نه ؟
    دومي گفت : اما هنوز خيلي طرفدار دارد .
    سومي گفت : يواش يواش ... بگذاريد كمي بگذرد ... بالاخره دير با زود دوباره اشتباه مي كند و در ايران كنسرت مي گذارد ... بالاخره اگر در ايران كنسرت بگذارد دوباره همينطور مي شود ...
    آن وقت كار را دوباره ادامه مي دهيم ... موفق مي شويم نترس ...
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384ساعت 15:10  توسط امیر 

موهاي بلوندش تا كمر مي رسيد ... روسري البته داشت ، از همين مدل جديدي ها كه اندازه دستمال كاغذي است ... موهاي صاف و لختش تا كمر بود ، و مشخص بود كه صاحب موها اعتقادي به حجاب به معناي امروزي اش نداشت ... آرايش فوق العاده غليظي داشت ... صورتش كاملا رنگي بود ... چشم ها ، هم سايه داشت هم مداد ، رژ گونه و رژلب ، معلوم بود وقت صرف كرده است ... ناخن ها لاك داشت ... شلوار جين فوق العاده تنگي پوشيده بود ... هم تنگ هم كوتاه ... به هر حال نمي شد كه بهش خيره نشي ... رو دربايستي كه نداريم ! ... نمي شد ديگر ... حتي اگر خودت را براي كنسرت شجريان آماده كرده باشي و خودت رو از لحاظ روحي واسه يك پرواز معنوي دلچسب آماده كرده باشي ، باز هم نمي شد كه بهش خيره نشي ... بگذريم ... درهاي سالن باز شد ... نشستم ... صندلي اش درست دو تا صندلي با من فاصله داشت ... خدايا !!! ... مرا چه مي شود و او را چه مي شود !!! ... از آغاز برنامه كه تار عليزاده بود ، تا آخرين لحظه برنامه ، گريه مي كرد ... خدايا ! ... غرق در آواز بود ... معلوم است كه غرق در مفهوم آواز بود ... دل ز دستم رفت و جان هم ، بي دل و جان چون كنم ؟ / سر عشقم آشكارا گشت پنهان چون كنم / چون خروشم بشنود هر بي خبر گويد خموش / مي تپد دل در برم ، مي سوزدم جان چون كنم ؟ ... شجريان خودش هم در دنياي ديگري بود ... و آنچنان محزون دشتي را ميخواند كه از 3000 نفر حتي صداي نفس هم نمي آمد... اما اين دختر ... تمام مدت گريه مي كرد ... خدايا ! خداوندا ! آيا اين اشك ها حكايت درون پاك او هستند ؟ يا تظاهري كه مي كند ؟ خدايا تو مي داني و من هم ميدانم كه هر كسي با هر باطني نمي تواند با اين آواي ملكوتي ارتباط درستي برقرار كند ... دل صاف و قلب روشن مي خواهد ... خدايا ... به من بياموز كه ديگر از ظاهر افراد قضاوت نكنم...

برايم جالب بود كه غير از چادر و مقنعه زير چادر ، سربندي هم بسته بود كه مبادا شاخه اي از گيسويش نمايان شود ... ساق بند هم داشت ... از دست ها فقط انگشت و كمي هم كف دست را مي ديدي ... صورت فوق العاده ساده اي داشت ... هيچ آرايشي ... هيچ زينتي ... چيزي به جز اجزاي طبيعي چهره در كار نبود ... نمي دانم زير لب ذكر مي گفت يا داشت با خودش حرف مي زد ... نمي شد توي چشمهايش نگاه كني ، چون ناراحت مي شد و سرش را مي انداخت پايين ... داشتيم از محوطه سالن كنسرت بيرون مي آمديم ... ديدم كه دارد با شوهرش صحبت مي كند ... مي گفت : خداييش شهياد و شادمهر خيلي بهترن !!!! اين چي بود بابا ... روضه بود ... عزا بود ... داشتم خفه مي شدم ... و شروع به تمسخر موسيقي ايراني و تمجيد سامان و شهروز و شهياد و غيره ! نمود ... آيا معناي اين موسيقي را فهميده بود ؟ ظاهرش را كه ميديدي پيش خودت فكر مي كردي شايد اهل دل باشد ... شايد از آنهاست كه به ظواهر اهميت نمي دهند ... اما نبود ! نتوانسته بود با ابيات مولوي ارتباط برقرار كند ... رو سر بنه به بالين ، تنها مرا رها كن / ترك من خراب شبگرد مبتلا كن ... خدايا به من بياموز كه از روي ظاهر قضاوت نكنم ...

بيرون سالن سوز سردي مي آمد ... شجريان در تمام مدت برنامه غمگين بود ... گاهي ميان آواز مي گفتم الان است كه اشك در چشمان خودش هم جمع شود ... من هم غمگين بودم/

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384ساعت 15:6  توسط امیر 

مسئله به هيچ وجه پيچيده نيست ... زمانه ، زمانه شهره و آرش و دي جي اليگيتور ! شده است ... مي تواني امتحان كني ... ساده است ... يكروز از صبح تا شب وقت بگذار و در خيابان ها راه بيفت . " يه ماچ داد و دمش گرم " / " ديوونه ديوونه " / " هوس ... تو دلم پا نميذاره هوس !!! " / " حاليته ؟!! " / " آرش بي تو سردمه " / " نمره بيست كلاسو نمي خوام " / " يك پسري مثل من ، عاشق و بيقراره ... آره آره "  / و ...
ما ايراني ها ، علي الخصوص نسل جوان ، خودمان موسيقي خودمان را نمي خواهيم . استاد شجريان مي گويد اين موسيقي مانند گلي است كه بايد در خاك خودش رشد كند . خوب هر گلي مخصوص يك خاكي است . اگر اين گل در اين خاك نتواند رشد كند ،‌در كدامين خاك رشد خواهد كرد ؟ ( نقل به مضمون ) . مسئله اين است كه ايران ، تنها كشوري است كه خودش موسيقي خودش را دور مي اندازد ! اگر به موسيقي بلوز و جاز و راك نگاه كنيد ، خاستگاه اين موسيقي ها آفريقا ،‌ آمريكاي شمالي و آمريكاي جنوبي بوده است . و سياهپوستان هنوز هم با تمام وجود كانالهاي ماهواره را با موسيقي رپ و جاز خود پر كرده اند . گرچه آمريكايي ها به ديگر انواع موسيقي هم روي خوش نشان مي دهند اما همچنان انواع راك و متال را تشويق مي كنند . اروپا ، همچنان ضمن اينكه به موسيقي كلاسيك پرشكوه خود اهميت مي دهد نوعي موسيقي پاپ آرام و مفهوم گرا را دوست دارد . اعراب خريدار ريتمهاي خودشان هستند . ترك ها موسيقي خودشان را توليد مي كنند . افغان ها ، تاجيك ها ، و ... همه و همه موسيقي خودشان را دوست دارند و توليد مي كنند . اما جوانان ايران چه موسيقي توليد مي كنند ؟ تقريبا مخلوطي از همه موسيقي ها به غير از موسيقي ايراني . ( بحث من روي اكثريت مطرح در رسانه ها است و با اقليت فرهيخته كاري ندارم ) ... جوانان ايران امروزه چنان موسيقي راك را مي نوازند كه خود آمريكايي ها انگشت به دهان مي مانند كه اينان چگونه تكنيك هاي گيتار الكتريك را بهتر از ما مي دانند ؟ امروزه جوانان ايراني به سرعت برق و باد موسيقي عربي و تركي توليد مي كنند . اما حتي حاضر نيستند بيش از ده دقيقه به يكي از شاهكارهاي موسيقي سرزمين خودشان گوش بدهند ... آري درست است ... حتي حوصله اينكه ده دقيقه به يك شاهكار موسيقي ايران گوش كنند ندارند ، اما ساعت ها جلوي پي ام سي لم مي دهند و ريتم هاي سبك و آسان و اشعار ساده و بي معنا را به روح خود تزريق مي كنند .... دليل چيست ؟

پاسخ ( از نظر بنده حقير البته ) :

1) سو استفاده از حس شهوت  و غرايز جنسي مسئله اي است كه نه تنها موسيقي ايراني ، بلكه هر هنر فرهيخته ديگري به سختي مي تواند در برابر آن مقابله كند . در واقع جنگ نابرابر آنجاست كه در شوهاي تلويزيوني دنياي امروز ، دختران عريان ، تحريك كننده ترين حركات را با محرك ترين البسه انجام مي دهند ، و اشعار نيز مربوط به همين غريزه انساني است ، و موسيقي ايراني مي خواهد با شهناز و قرچه و عشاق و نيريز و زابل و مخالف به مقابله با اندام هاي زيبا و بوسه هاي آتشين برود . طبيعي است كه همه مردم فيلسوف و دانشمند و عارف و استاد و معناشناس نيستند . و طبيعي است كه به سادگي موسيقي ايراني ( از هر نوعي كه باشد )‌شكست مي خورد . اين قضيه براي سينماي فرهيخته در برابر سينماي مبتذل ، نقاشي فرهيخته در برابر نقاشي مبتذل ، ادبيات فرهيخته در برابر ادبيات مبتذل ، و همه گونه هنرهاي ديگر نيز صادق است . اصولا مقابله با پديده هايي كه از حس جنسي انسان ها سواستفاده مي كنند بسيار سخت است . در واقع جنگ در اين شرايط كاملا نا برابر است . زيرا طرف مقابل معمولا چيزي كه به جذابيت مسائل جنسي باشد براي ارائه ندارد و اگر هم بخواهد مسائل جنسي را ارائه كند ، كه خودش هم عين همان گروه مي شود .

2) عدم وجود چيزي به نام فكر !!!! اين دليل را اكثر نظريه پردازان بزرگ نيز قبول دارند . اصولا توده مردم خواهان آثار هنري هستند كه درك و فهم آن اثر نياز چنداني به قوه انديشه و نيروي ذهن نداشته باشد . در واقع توده مردم خواستار يك اثر ساده و روان هستند كه درك آن نيازمند صرف نيروي تفكر و انگيزش حس زيبايي شناسي انسان در حد عالي نباشد . به عنوان مثال سريال هاي تلويزيون خودمان ، پرمخاطب هستند چون ساده هستند . هيچ نيازي به فكر كردن آنچناني ندارند . مثل قصه هاي مادربزرگ ها مي مانند . اما فيلم هاي مخملباف و كيارستمي و تازگي ها پناهي و قبادي را اصلا يك عده قليلي مي پسندند . يك سمفوني پيچيده از بتهوون را شايد در صد نفر ده نفر هم گوش نكنند ، اما يك اثر از هر خواننده پاپ را خيلي ها گوش مي كنند . چون شعر و وزن موسيقي ساده است ... زن ايروني تكه ... اين را هر كسي مي فهمد ... اما : دل را خراب كرد و به گنج هنر رسيد ، عشق خرابكار تو آبادي آورد به كف .... اين را چند نفر حوصله مي كنند تا آخر گوش دهند ... اثر سبك و ساده مثل برخي ترانه هاي جناب افتخاري و جناب گلپا ( البته كارهاي اخيرشان ، وگرنه كارهاي ابتدايي هر دو نفر جزو آثار ماندگار موسيقي اين سرزمين است ) ( مثلا اينجا كليك كنيد و يكي از اشعار را بخوانيد ) را تعداد بيشتري مي پسندند ... و علت محبوبيت در توده مردم نيز همين است .

3) عدم آشنايي با ادبيات فارسي ... كه به نظر من يكي از مهمترين دلايل است ... راجع به اين دليل بنده شخصا حتي آزمايشاتي نيز كرده ام ... ببينيد تا وقتي كسي معناي يك شعر يا نكات ادبي زيبا و پنهان شده در لابلاي شعر را نفهمد و از استادي شاعر لذت نبرد ، از آواز آن شعر به هيچ وجه لذت نخواهد برد ... دقت كنيد : گفتي ز خاك بيشترند عاشقان ما / از خاك بيشتر نه ايم كه از خاك كمتريم ... چند درصد از جوانان امروز ايران با اين بيت ارتباط برقرار مي كنند ؟ شايد معني  را بفهمند اما آيا لذت ادبي خواهند برد ؟ تشبيه بسيار زيباي شاعر را خواهند فهميد ؟ اينكه معشوق ( شايد خداوند ) منظورش از خاك ، اندازه بوده است و عاشق (‌شاعر )‌ خاك را به معني ارزش خود گرفته است ؟ خوب تا كسي حظ اين شعر را نبرد از آوازش نيز محظوظ نمي شود ... در چند مورد ، من قبل از اينكه يك آواز از استاد شجريان را به كسي بدهم ، متن شعر آن را نوشته ام ، سپس از فرد خواسته ام كه چند روزي شعر را مطالعه كند و خوب معنا و نكات آن را بفهمد ، سپس آواز را شنيده است ، نتايج بسيار بهتري حاصل شده است . در اكثر مواقع حتي شنونده آواز قادر نيست كه متن شعر را بفهمد . يعني كلمات غزل فارسي را اينقدر نخوانده است كه نمي تواند آن ها را حدس بزند ... اين دليل واقعا دليل مهمي است كه امروزه زياد هم وجود دارد و اصلا هم ربطي به تحصيلات آكادميك ندارد . من پزشك و مهندس ديده ام كه شخصا به من گفته است كه : " بگذار راحتت كنم من اين چرت و پرت ها را نمي فهمم ... " و خوب مسلما از موسيقي مبتني بر اين چرت و پرت ها هم لذت نمي برد.

4) صدا و سيما ، و مطبوعات .... يك روز يكي از شبكه هاي تلويزيون را در نظر بگيريد ... از صبح تا شب ، و از شب تا صبح ، چند دقيقه موسيقي ايراني و چند دقيقه موسيقي غير ايراني پخش مي كند ؟ تفاوت بسيار بسيار زياد است و گاهي موسيقي ايراني اصلا وجود ندارد ... در چنين شرايطي گوش هاي ما جوانان ، از دوران بچگي و نوجواني اصلا موسيقي ايراني نشنيده است و اصلا به فواصل و صدادهي سازهاي ايراني عادت ندارد و اصلا نسبت به ربع پرده ( كه شاهكار و منحصر به موسيقي ايراني است - در موسيقي غربي فواصل فقط تا نيم پرده هستند ) عكس العمل منفي نشان مي دهد . به محض اينكه ربع پرده را مي شنويم مي گوييم : " واي ، دوباره اين مزخرفات ... !!! " ... در حاليكه با ربع پرده موسيقي شاد هم مي توان زد كه خيلي ها مي زنند ... اما گوش ما تربيت نشده است ... و همين اتفاق براي كودكان الان ايران هم مي افتد و گوش آنها ضمن رشد و تكامل تا دوران نوجواني و جواني و ميانسالي اصلا با موسيقي ايراني عادت نمي كند ... همه مي دانيم كه بخش زيادي از لذت بردن از موسيقي بالاخره راحتي گوش ( بخوانيد روح ) در پذيرش فاصله ها و نت بندي هاي موسيقي است ... در شرايطي كه كودك ايراني هيچگاه از سينما ، تلويزيون و راديو ، در كارتون ها و برنامه هاي كودكان ، صداهاي ايراني نشنيده است ، و فقط گاهي ديده كه پدرش چيزهايي گوش مي دهد كه او هيچ چيز از آنها نمي فهمد ، چه انتظاري هست كه او عاشق موسيقي سرزمينش شود .؟؟؟ در عوض او موسيقي پاپ را زياد شنيده .... و ادامه ماجرا ... اين بحث شامل نشان ندادن سازهاي ايراني از شبكه هاي تلويزيون نيز مي شود . چه كسي گفته موسيقي ايراني غمناك است ؟ البته غم در اين موسيقي زياد هست زيرا تاريخ اين ملت غمناك است و اين موسيقي نيز از خلال هزاران سال تاريخ آمده است و محصول امروز و ديروز نيست ... اما شادي نيز دارد . لا اقل درويش خان چارمضراب هاي بسيار شادي دارد . خود استاد شجريان قطعاتي خوانده اند كه واقعا فرح بخش و طراوت انگيز هستند ... " مي نوش كه عمر جاوداني اين است / خود حاصلت از دور جواني اين است ..... هنگام گل و مل است و ياران سر مست / خوش باش دمي كه زندگاني اين است ..... " اين قطعه استاد شجريان شاد نيست ؟ اما طراوت داشتن و فرح بخش بودن با سكسي بودن  و هيجان كاذب ايجاد كردن فرق دارد .... قطعات شاد به خصوص امروزه زياد هست ... اما گوش ها عادت به اصوات اين موسيقي ندارد ...
 

در چنين شرايطي مي بينم كه هيچ فرقي نمي كند كه اساتيد موسيقي ايراني ساكت باشند با نباشند ... زيرا اصل دلايل چيز ديگري است ... فرهنگ و مطالعه در بين مردم بايد بالا برود تا اين موسيقي جان بگيرد ، به هر حال موسيقي ايراني موسيقي آب دوغ خياري نيست و اقلا پنج سال وقت لازم است تا تازه هنرجوي مبتدي با دستگاه ها فقط آشنا شود ... فقط آشنايي !!!! .... براي بداهه نوازي و صاجب سبك شدن اقلا هشت تا ده سال زمان كه سرشار از تمرين و ممارست باشد وقت لازم است ... اين موسيقي جزو سه موسيقي كهن دنياست و بسيار پيچيده است ... وقتي غزل حافظ را نمي فهمند ، چه فرق مي كند كه شجريان آوازش را اينجا سردهد يا در كانادا ؟ وقتي كسي گوش به آواز نمي دهد ، چه فرق مي كند شجريان سالانه پنج كاست بدهد يا يك كاست ؟؟؟؟

مجملش گفتم نكردم من بيان ... ور نه هم افهام سوزد هم زبان

شما چه مي گوييد ؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384ساعت 15:2  توسط امیر 

تا كنون حتما در وبلاگ ها و سايت هاي فارسي كه به موسيقي مي پردازند توضيحات و مقاله هايي راجع به دستگاه هاي مختلف موسيقي ايراني و گوشه ها و ظرايف آنها خوانده ايد ... به اين نتيجه رسيدم كه صحبت دوباره از دستگاه ها و فهرست كردن نام همه آوازها و گوشه ها كار جالبي كه نيست هيچ ، بلكه احتمالا خسته كننده بوده و براي شنونده غير حرفه اي موسيقي ايران دلپذير هم نمي باشد ... شنونده غير حرفه اي كه نوازندگي و خوانندگي نمي كند احتمالا بيشتر دوست دارد بشنود تا اينكه بخواند ... بنا براين تصميم گرفتم از اين به بعد گاه گداري كه وقت و حوصله اجازه مي دهد ، به توصيف كاربردي دستگاه هاي موسيقي بپردازم ... توصيف كاربردي يعني چي ؟ يعني اينكه من از بين آثار و قطعات موسيقي ، آن چيزهايي كه مربوط به آن دستگاه و گوشه هايش است پيدا مي كنم و براي دانلود قرار مي دهم ... و توضيح مختصر  و كوتاهي جهت آشنايي بيشتر شما مي نويسم ... بدين ترتيب ضمن اينكه كه مطالبي راجع به دستگاه خواهيم گفت ، به چند اثر موسيقايي دلپذير هم گوش داده ايم ... امروز اولين بحث ما روي ماهور است ...

ماهور :
دستگاهي است كه معمولا به شادابي و چالاكي و شور معروف است . اما آنگونه كه در كتاب ها آمده است ماهور ، دستگاه معتدلي است ... اگر نيك بنگريم متوجه مي شويم كه توصيف بسيار زيبايي است ... چرا كه اين دستگاه داراي گوشه هايي است كه به خوبي بيانگر حالت اعتدال يك انسان هستند ... نه بسيار شاد است ... و نه مانند دشتي بسيار حزن آلود و غمگين ... ماهور مانند هر دستگاه ديگري با درآمد شروع مي شود و از گوشه هاي معروف آن به ترتيب مي توان كرشمه - آواز - خسرواني - مجلس افروز - دلكش - فيلي - چهار (چار) پاره يا مرادخاني - شكسته - گوشه هاي راك ( عبدالله - كشمير و ... ) را نام برد ... البته ماهور امروزه بيش از 30 گوشه دارد ... اما در هردستگاهي برخي گوشه ها رايج شده اند و معمولا آنها زياد اجرا مي شوند . دوستان بايد توجه كنند كه براي ساز و آواز دو رديف جداگانه وجود دارد . رديف سازي و رديف آوازي ... و هركدام از گوشه ها و نحوه اجرايشان در رديف سازي با رديف آوازي متفاوت است ... در واقع ردي آوازي متناسب با قابليت ها و توانايي هاي حنجره انسان است كه لزوما نميتواند مانند ساز عمل كند ... اما قطعاتي كه مي توانيم بشنويم :

1 - در آمد آوازي ماهور :
(( آواز در درآمد ماهور - محمدرضا شجريان - شعر حافظ ))
شعر آواز : سحر با باد مي گفتم حديث آرزومندي / خطاب آمد كه واثق شو به الطاف خداوندي

ماهور در آمدي ساده اما بسيار روان و زيبا دارد . در واقع در آمد آن سهل ممتنع است . ضمن اينكه از لحاظ تكنيك و نت آسان به نظر مي رسد ... اما هر كسي نمي تواند آن را مانند اساتيد ، به شكلي مطبوع و دلپذير و شيرين اجرا كند ...

2- در‌آمد سازي ماهور :
(( در آمد ماهور - سه تار : امير / وبلاگ دل آواز‌ !!! ))

3- درآمد-كرشمه - مجلس افروز :
(( كنسرت گروه رهاب - سرپرست : سجاد عابدي ))

در اين فايل ، ابتدا شما درآمد ماهور را كه در قسمت دوم با اجراي سه تار شنيده بوديد به شكل يك اجراي موزون و اركسترال مي شنويد ( اجرا در دانشگاه اصفهان ) ... در زمان1/36 يعني يك دقيقه و سي و شش ثانيه كه گذشت ، اركستر به گوشه كرشمه تغيير مايه مي دهند ... گوشه كرشمه را تا زمان 2/30 مي شنويد . بعد از دو دقيقه و سي ثانيه ، از كرشمه به گوشه مجلس افروز مي روند ... بسيار زيبا و شنيدني اجرا شده است ... توجه شود كه كرشمه و چارپاره ( قسمت 4) از جمله گوشه هاي ريتميك و موزون دستگاه ماهور هستند ... البته كرشمه در دستگاه هاي ديگر نيز قابل اجرا است اما به هر حال اين دو گوشه ريتميك و موزون هستند ...

4-چارپاره يا مرادخاني :
(( به حريم خلوت خود - خواننده :‌پريسا - شعر :‌قديمي ))

براي اين گوشه ، تصنيف " به حريم خلوت خود " با صداي بانو پريسا را مي توان بهترين انتخاب دانست . اين تصنيف كوتاه در واقع جنبه آموزشي بسيار زيادي دارد و از ابتدا تا انتها در گوشه چارپاره يا مراخاني اجرا شده است .

5- دلكش :
(( تصنيف مرغ سحر - شعر : ملك الشعراي بهار - آهنگ : مرتضي ني داود - صداي : محمدرضا شجريان ))

معمولا وقتي مي خواهند زيبايي دستگاه ماهور را به شنونده غيرحرفه اي موسيقي ايراني نشان دهند ، به او مي گويند هيچ ميداني مرغ سحر در ماهور است ؟؟؟ اكثر شما تصنيف جاودان و ماندني مرغ سحر را شنيده ايد ... با اجراي زيباي استاد شجريان و شعر و موسيقي زيباتر ... اين تصنيف با مايه در آمد ماهور شروع مي شود ( مرغ سحر ناله سر كن ... داغ مرا تازه تر كن ) و در ماهور ادامه پيدا مي كند ... اگر ميخواهيد زيبايي گوشه دلكش ماهور را بشنويد ، حواستان جمع باشد ، از آنجا كه خواننده ميخواند : ( ظلم ظالم ، جورصياد، آشيانم داده بر باد ... اي خدا ، اي فلك ، اي طبيعت ..... ) از اينجا تصنيف در گوشه دلكش ساخته شده است ...


در پايان نيز ، تصنيف فوق العاده زيبا و شنيدني "‌زمن نگارم " با اجراي فوق العاده تكنيكي و فني استاد محمدرضا شجريان به همراه شعري از ملك الشعراي بهار و موسيقي دلنشين و ستودني مرحوم درويش خان را بشنويد ...
زمن نگارم ، تصنيفي زيبا و دلنشين در ماهور است ... اين تصنيف شنيدني در آلبوم " آهنگ وفا " با صداي استاد شجريان خوانده شده است . نوازندگان اين تصنيف ( در اين فايل ) گروه " آوا "‌ به سرپرستي محمد فيروزي ( بربط ) هستند . ساير نوازندگان : سعيد فرجپوري(كمانچه)-بهزادفروهري(ني) - بهروز همتي (تار ) - جواد بطحائي ( سنتور ) و همايون شجريان ( تنبك و كمانچه آلتو ) مي باشند .

براي دريافت تصنيف ، اينجا كليك كنيد ...

زمن نگارم ، حبيبم ، خبر ندارد ...
زحال زارم ، حبيبم ، خبر ندارد ...

خبر ندارم من ، از دل خود ، حبيبم
دل من از من ، حبيبم ، خبر ندارد ...

كجا رود دلل ، عزيز دلم ، كه دلبرش نيست ...
كجا پرد مرغ ، حبيبم ، كه پر ندارد .

( گوشه دلكش ، دقت كنيد : )
امان از اين عشق ، عزيز من آخ ، فغان از اين عشق ،
كه غير خون جگر ندارد

( فرود : )
همه سياهي ، حبيبم ، همه تباهي...
مگر شب ما ، حبيبم ، سحر ندارد ؟

جز انتظار و جز استقامت ،
وطن علاج دگر ندارد ...

بهار مضطر ، حبيب دل آخ ، ننال ديگر...   ( بهار اشاره به نام شاعر )
كه آه و زاري دگر اثر ندارد ...


خوب ... راضي بوديد ؟؟؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384ساعت 15:1  توسط امیر 

ما ايراني ها در بررسي يك اثر ، نقش شاعر و آهنگساز را معمولا ناديده مي گيريم ...  لطفا جملات زير را با دقت بخوانيد :

1) آواز مست مستم " گلپايگاني " يك آواز شنيدني است .

2) تصنيف صياد " افتخاري " بسيار عاشقانه و پراحساس است .

3) واقعا كه مرغ سحر "‌ شجريان " نمونه يك تصنيف ماندني و جاودان است.

4) " بنان " با تصنيف اي ايران واقعا شور و حماسه آفريد .

5) تصنيف " واي بر دل من " مرحوم بسطامي سوز و غم دشتي را به خوبي منتقل مي كند .

و ...

سوال اين است : چه قدر از لذتي كه از شنيدن يك قطعه موسيقي مي بريم به خاطر خواننده است ؟ چه قدر از آن لذت در گرو زحمت ديگر عوامل است ؟

اگر شما نيز مثل من به موسيقي ملي ايران علاقه مند باشيد و معمولا اوقات خود را با چنين موسيقي پر كنيد ، و بين دوستان يا نزديكانتان نيز چنين كساني پيدا شوند ، قطعا در صحبتهاي معمولي كه با آنها داريد ، بارها و بارها از جملات بالا استفاده كرده ايد .  اما لحظه اي فكر كنيم ... همه ما به خوبي مي دانيم كه هر اثر موسيقايي از سه ركن تشكيل شده است . شعر - موسيقي ( شامل ملودي و تنظيم و نوازندگي ) و صداي خواننده ... در واقع حاصل زحمات يك يا چند شاعر و ملودي پردازي يك يا چند موسيقي دان و سپس هنرنمايي يك يا چند نوازنده چيره دست است كه در نهايت صداي خواننده نيز روي آن مي نشيند . اگر صادقانه قضاوت كنيم سهم خواننده از يك اثر ، نه تنها بيشتر از ديگر اركان نيست كه چه بسا در مواردي كمتر نيز باشد . در واقع يك اثر موسيقي مانند خانه اي است كه چندين نفر به طور شراكتي صاحب آن هستند . حتي در مواردي كه آن اثر موسيقي در يكي از اركان خود مانند شعر يا موسيقي به حافظه فولكلور و تاريخ شفاهي آن ملت تكيه كرده است ديگر شخص خاصي نيز صاحب شعر يا موسيقي نخواهد بود و اين ملت هستند كه صاحبان آن شعر يا ملودي اند .
مثلا با توجه به جملات بالا ، توضيحات زير را در نظر بگيريد :

1) دوستداران و هواداران اكبر گلپايگاني معتقد هستند كه آواز مست مستم ، يكي از آوازهاي خوب و درخشان ايشان است . آيا اين آواز ، به همت گلپايگاني خلق شده است ؟ آيا نقش بيژن ترقي كه شعر آواز را سروده است كمتر از خواننده است ؟ آيا نقش او بيشتر از خواننده است ؟ آيا اصلا نقش او بايد ديده شود يا خير ؟

2) در تصنيف صياد كه آلبوم اخير جناب افتخاري نيز به همين نام است ، با ديده انصاف كه بنگريم نقش شاعر ( مهدي عابديني ) بسيار پر رنگ است . درست است كه خواننده با احساس و صحيح اجرا مي كند ، اما به سوال بالا برگرديم ... چه قدر از لذتي كه از اين قطعه مي بريد مربوط به مفهوم زيبا و تغزلي و پاكي است كه شاعر به روان ترين شكل ممكن سروده است ؟ همچنين سه تار نوازي هنرمند سه تار نواز در طول اين اثر بسيار به زيبايي اثر مي افزايد و در نهايت ملودي زيباي محمدرضا چراغعلي و تنظيم شنيدني و غيرتكراري تصنيف را نيز بايد در نظر گرفت .

3) در مورد مرغ سحر ، چه طور مي توان نقش مرتضي خان ني داوود را در ملودي پردازي اين تصنيف نديده گرفت ؟ به نظر من بخشي از لذتي كه از شنيدن اين قطعه مي بريم به خاطر رواني و شيوايي موسيقي است كه مي شنويم ... اين قطعه به قدري ساده و روان نوشته شده است كه دوستان نوازنده مي دانند جز اولين قطعاتي است كه به هر نوازنده مبتدي آموزش ميدهند ... با اين حال نت ها چنان زيبا پشت سر هم چيده شده اند و چنان زيبا از گوشه دلكش ماهور استفاده شده است كه انسان از خود بي خود مي شود ... به خصوص در اين قطعه خاص ، شعر ملك الشعراي بهار را نيز بايد در نظر گرفت ... بسياري از تصنيف هاي ماندگار قديمي كه موسيقي آن را درويش خان يا ديگران ساخته اند با شعر اين استاد و شاعر بزرگوار
مي باشند . البته اجراي استادانه و فوق العاده تكنيكي استاد محمدرضا شجريان نيز تاثير مهمي دارد اما بخشي از كار نيز با زحمت ديگران بوده است .

4) در اي ايران ، به نظر من اصلا همه چيز وابسته به روح پاك و نبوغ شادروان روح الله خالقي است . آهنگساز بزرگ و موسيقي دان نوپرداز و خلاق كه ملودي هاي بسيار زيبايي از ا يشان در حافظه تاريخي موسيقي اين سرزمين به جامانده است و اين تصنيف ، تنها قطره از درياست ... شاعر نيز در اين اثر بسيار سرشناس و تاثيرگذار است ... حسين گل گلاب كه ايشان نيز كلام بسياري از تصنيف هاي ماندگار و زيبا را سروده اند ... اين تصنيف واقعا ملودي و شعر زيبايي دارد .

5) در مورد تصنيف واي بر دل من ، ( از آلبوم فسانه مرحوم بسطامي ) ، بار ديگر اين شعر درخشان پرويز ايرانپور از شاگردان كلنل علينقي وزيري است كه خودنمايي مي كند ... به مجلس بيگانگان ، نوشي باده ناب / به هر كجا مي روي با هر كس ، مست و خراب ... كسي چو من قدر تو را ، كي داند صنما ؟ / به راه عشق تو دهم جان و دل به فدا ... و آهنگسازي و تنظيم فوق العاده روان و زيبا از استاد كيوان ساكت كه از اساتيد تار و سه تار معاصر ما مي باشند و ملودي زيبايي بر اين اثر در دشتي نوشته اند ... البته مرحوم بسطامي نيز مانند استادشان محمدرضا شجريان ، فوق العاده تكنيكي و زيبا اجرا كرده اند .

مي بينيد ؟ در اين فرهنگ ، همه چيز در يك كلام به نام خواننده اثر نوشته مي شود ... و متاسفانه اين فرهنگ و اين تفكر روز به روز شديد تر و پررنگ تر شده است ... به عنوان مثال در تمامي آلبوم هاي استاد محمدرضا شجريان كه از اساتيد قديمي و مسلم اين موسيقي هستند حتما و بلا استثنا نام تك تك نوازندگان و نيز آهنگساز و شعراي قطعات ذكر شده است ، اما متاسفانه هر چه به جلو مي آييم مثلا در آلبوم هاي عليرضا افتخاري و حتي در اين آخرين آلبوم (‌صياد ) كه من سي دي آن را تهيه كردم هيچ نامي از نوازندگان نيست ... به خاطر همين در توضيح بند شماره 2 نوشتم هنرمند سه تار نواز و نامي از ايشان نداشتم كه بنويسم ... گاهي در آلبوم هاي ديگر ايشان و البته سايرخوانندگان نيز ديده مي شود كه نامي از نوازندگان نيست ... و تاسف ميخوريم كه بدانيم اين به خاطر صرفه جويي در كاغذ داخل آلبوم ها و يا هزينه چاپ است ... مقصود من در اينجا شخص خاصي نيست بلكه خواستم اين روند را از قديم تا كنون مثال بزنم تا ديده شود كه روز به روز متاسفانه پسرفت كرده ايم ... در اين ميان هميشه استثناهايي چون استاد شجريان وجود داشته اند كه گاهي حتي متن كامل همه اشعار را
( در سي دي ) و گزيده اشعار را ( در كاست ) مي توانيد بخوانيد ...
البته شايد اين تقصير از ما و فرهنگ ما نباشد ... زيرا موسيقي ايراني به طور كلي موسيقي بي كلام نيست ... يعني قطعا و حتما قطعات كلام دارند و خواننده در اكثر قطعات وجود دارد و مانند موسيقي كلاسيك غربي و يا موسيقي هاي جديدتر ، به شكل بي كلام معمولا اجرا نمي شود و اگر هم شود توسط مردم پسنديده نمي شود ... نقش شعر و كلام و حضور خواننده در موسيقي ايراني بحثي طولاني است كه در فرصتي ديگر راجع به آن با هم حرف خواهيم زد اما به هر حال ، باز هم دليل نمي شود ما اين فرهنگ يا به نوعي عادت را كم كم كنار نگذاريم . نوازندگان و آهنگسازان بزرگ و شاعران گرانقدري چون جليل شهناز ، حسن كسايي ، مرتضي محجوبي ، تجويدي ، پازوكي ، روح الله خالقي ، علينقي وزيري ، حبيب سماعي ، نصرالله زرين پنجه ، فرهنگ شريف ، هوشنگ ظريف ، محمد موسوي ، محمدرضا لطفي ، ناصر فرهنگفر ، فرامرز پايور ، ياحقي ، ني داوود ، حسين عليزاده ، كيوان ساكت ، داريوش پيرنياكان ، داريوش طلايي ، مسعود شعاري ، كيهان كلهر ، جمشيد عندليبي ، فريدن مشيري ، گل گلاب ، ملك الشعراي بهار ، معيني كرمانشاهي ، بيژن ترقي ،‌ هما ميرافشار ، مهدي اخوان ثالث ، شاملو ، سيمين بهبهاني ، سعدي ! ، حافظ ! ، مولوي ! ، عطار و خيام ! ، پرويزايرانپور ، شيدا ، عارف ، و ده ها انسان شريف ديگر كه من الان هر چي فكر مي كنم حضور ذهن ندارم را بياييد از ياد نبريم ... ما حتي حافظ و سعدي را هم بي خيال مي شويم و مي جسبيم به خواننده ...

در جريان كنسرت هاي اخير استاد شجريان ، روزنامه ها و جرايد و اخبار رسانه ها مرتبا اعلام مي كردند كه كنسرت شجريان ، كنسرت شجريان ، ... استاد شجريان گفتند : اينقدر نگوييد كنسرت شجريان ، من از آقايان عليزاده و كلهر خجالت مي كشم ... من تنها كه نيستم ... آقاي عليزاده هست ، آقاي كلهر هست ... نگوييد شجريان ... بگوييد كنسرت شجريان و عليزده و كلهر ....

بياييد از اين به بعد سعي كنيم اگر قطعه اي از موسيقي را دوست داريم ، اولا نام شاعر و آهنگساز آن را نيز بجوييم و قدردان آنها نيز باشيم .. و ثانيا چون اين فرهنگ در وبلاگستان نيز متاسفانه وجود دارد از دوستان وبلاگي نيز خواهشمندم اگر قطعه اي براي دانلود مي گذارند فقط به اسم خواننده نباشد ... تا حد امكان و چنانچه اطلاعات دارند نام شاعر و اهنگساز يا همنواز آواز يا ... را نيز قيد كنند ... در صورتي كه مي دانند البته ...


راستي ... نظر شما چيست ؟ موافقيد ؟ يا مخالف ؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384ساعت 14:58  توسط امیر 
پرده اول : بادكنكي كه بادش خالي مي شود ...

چند شب پيش ، اگر تلويزيون را روشن مي كرديد ، شبكه سوم سيما جشني برپا كرده بود براي تجليل از به اصطلاح هنرمندان خودش . از قضا در لابلاي برنامه هاي اين جشن براي رفع خستگي !!!!!!!!!! و ايجاد تنوع !!!!!!!! قرار بود كه موسيقي هم اجرا شود . چون در بين تصاوير چهره عليرضا افتخاري را ديدم كنجكاو شدم كه بنشينم و برنامه را تماشا كنم . وقتي ديدم كه مجري نام رضا صادقي را خواند كه اولين برنامه موسيقي را اجرا كند به جاي دو تا ، چهار تا شاخ روي سرم رشد كرد ! خدايا ! در اين كشور چه خبر است ؟؟؟ اين رضا صادقي همان است كه از چهار آلبومي كه ضبط كرده است فقط يكي از طرف وزارت ارشاد مجوز گرفته است ؟ اكنون با افتخار و غرور ايشان را به روي صحنه دعوت مي كنند ... ؟؟؟ ما فكر كرديم كه دولت كه عوض شده است گويا قرار است سختگيري هايي شود ، اما انگار فقط در ظاهر اينطور است ... به هر حال رضا صادقي خواند و رفت و نشست ... البته در پرانتز هم بگويم كه ايشان همه طرفداران خود را ضايع نمود . زيرا گويا ايشان هميشه دم از عشق مي زده است و اينكه من بنده عشقم و كسي جز عشق من را مولا نيست و اين حرف ها ! اما روي صحنه كه آمد گفتند كه واي من چه جوري در اين جمع گرانقدر ! بخوانم و لايق نيستم ! و بيچاره و حقير هستم و از اين حرف ها خلاصه ! هنرمند كلمه بي ارزش و بازيچه اي نيست كه به هر كسي بشود اطلاق كرد ، اگر هم به هر بي سر و پايي لقب هنرمند داديد بالاخره روزي ماه از پشت ابر در مي آيد ... بگذريم ... نوبت به عليرضا افتخاري رسيد ... بگذاريد اول برايتان توضيح دهم كه نحوه اجراي برنامه در اين جشن به چه صورت بوده است ... اول اينكه هيچ اركستر و نوازنده اي در كار نيست . بلكه نوار موسيقي پخش مي شود و حضرت خواننده بايد يك لنگه پا روي صحنه بايستند و روي موسيقي كه پخش مي شود ، لب بزنند ... پيش خودم گفتم افتخاري نمي خواند ... ! خدايا ... نكند بيايد و بايستد و به حقيرانه ترين شكلي ، بي هيچ نوازنده و اركستري ، بي هيچ ارج و قربي ، روي صدا لب بزند و برود ... اما آمد ... پاچه خواري هم كرد ... از اينكه انتخايش كرده اند تشكر هم كرد ... و چنان ترانه اي تحويل ملت داد كه عارف نيز تا حالا همچنين چيزي را براي نقش فردين در فيلمفارسي ها نخوانده بود ... دقيقا مانند آلبوم صياد ( آخرين آلبوم ) كه در تنظيم قطعاتش هم سه تار بود هم گيتار الكتريك ! هم درام بود هم ني ! و نوع پرداخت هارموني و ملودي نيز معجوني بود از عربي و افغاني و ايراني و كلاسيك غربي .... و وقتي از استاد سه تارم پرسيدم اين آلبوم آقاي افتخاري در چه مايه و دستگاهي است كه من نفهميدم ، ايشان فرمودند متاسفانه در دستگاه پول و مايه عوامفريبي است ... خلاصه ... و آنچنان افتضاح لب زد كه هميشه يا از صدا جلو بود يا عقب ... و كسي هم دست نزد چون همه يا خواب بودند يا پرتقال و خيار مي خوردند يا با بغل دستي حرف مي زدند ...

پرده دوم : اسپانسر ...

خوشبختانه ماه ها قبل اين امكان برايم فراهم بود كه با خانم يك آقايي چند دقيقه اي گپ بزنم كه آن آقا چندين آلبوم آخر حضرت افتخاري را تهيه و پخش كرده بودند ... شركت بسيار موفقي هستند كه تا كنون آلبوم هاي موسيقي بسيار زيادي از انواع ژانرهاي موسيقي از بي كلام پاپ گرفته تا سنتي به بازار ارائه كرده اند ... پرسيدم شما چرا اينقدر همه كارهاي آخرتان را با افتخاري انجام مي دهيد ؟ جواب ساده بود : چون به طور وحشتناك و غير قابل باوري فروش مي كند ! ... خوب اصلا حرف بدي نبود ، من خوشحال شدم كه خواننده اي از نسل ايراني خوان ها ، كه به هر حال يك كمي فضاي دستگاهي دارد كارهايش اينقدر توانسته به محبوبيت در بين توده مردم دست پيدا كند ... اما آن خانم بسيار گله داشت ... شايد درست نباشد كه من همه اين چيزها را بگويم ... اما وقتي ارقام و اعداد دريافتي حضرت استاد را شنيدم كمي تعجب كردم ... اما باز هم پيش خودم گفتم چه اشكالي دارد ؟ اصلا اين ها كه دليل نمي شود .... گر چه آن خانم در پايان حرف هايش گفت : ما به او حق مي دهيم ... او مي داند كه فعلا صدايش در اوج محبوبيت است ... فعلا مردم از او خوششان مي آيد ... قبلا هم وضع زندگي اش زياد عالي نبوده است ... حالا هم كار بدي نمي كند ... مي خواهد تا در اوج است بار خودش  را ببندند ... من باز هم زياد به حرف آن خانم گوش ندادم ... اما وقتي آلبوم هاي آخر ايشان منتشر شد ، واقعا تا چند روز دچار افسردگي بودم ... خدايا هر خري مي فهمد كه اين ترانه فقط و فقط براي فروش خوانده شده اند ، حتي يك درصد هم اثري از دلسوختگي براي عشق و هنر در آن نيست ... اصلا اصالتي در آن نيست كه موسيقي سنتي باشد ... حالا مي فهمم چرا ياد استاد خوانده شد ... من فكر كردم هدف از خواندن ياد استاد ( كه بازخواني ترانه هاي بانو دلكش بود ) زنده كردن تصنيف هاي قديمي بوده است ... اما بايد در افكارم تجديد نظر كنم گويا ...

پرده سوم : حقير مي گويد ...

حيف شد ! عليرضا افتخاري حيف شد ! او خودش دارد تير خلاص را در شقيقه خودش خالي مي كند ! افتخاري در انتخاب مسير اشتباه بزرگي كرد ... دو مسير پيش پاي او بود ... خداوند متعال بسيار به او لطف كرده است . حنجره اي كه افتخاري دارد را كمتر كسي دارد . منظورم البته جنس صداست نه آن چيزي كه مي خواند . صدا واقعا گرم و پرحس و جذاب است . افتخاري تا بدانجا رفت كه استاد شجريان بگويد اگر من صدايم به شكل آقاي افتخاري بود ، آواز را به پرنده هاي آسمان نشان مي دادم ... افتخاري دو انتخاب ( يا شايد بيشتر ) داشت ... اول موسيقي هنري ، يعني همان كاري كه حسام الدين سراج مي كند ، كاري كه شهرام ناظري مي كند ، كاري كه به بهترين و كاملترين شكل استاد محمدرضا شجريان انجام مي دهد ... موسيقي كه بر گنجينه موسيقايي اين كشور چيزي بيفزايد ... والبته اگر درست فكر مي كرد در اين راه پول هم هست ... سراج است چند سال است خواننده است ؟ از همين راه زندگي اش هم مي گذرد بالاخره ... آقاي ناظري كه به سالن اسكار هم راه پيدا كردند ... استاد شجريان هم كه معرف عام و خاص هستند !!! و گزينه دوم كه متاسفانه افتخاري گويا همان را انتخاب كرده است ، موسيقي ترانه ... موسيقي ريتم ... چيزي شبيه تصنيف ... موسيقي كه دوران اوجش  را با ترانه هاي بيژن ترقي و معيني كرمانشاهي به خود ديد ... موسيقي كه در بهترين حالت ، غنا و مفاهيم ترانه هايش به پاي شعر كوچكي از فريدون مشيري نيز نمي رسد ... موسيقي كه پيشترها مرحوم هايده آن را به شدت پيگيري كرد ... و مرضيه و دلكش نيز آن را بر آوازخواني ترجيح مي دادند ... موسيقي كه گلپايگاني و ايرج همواره نيم نگاهي جدي به آن داشته اند ... افتخاري همين را انتخاب كرد ... افتخاري شايد خودش نداند اما در جمع هاي خصوصي و محافل ادبي و هنري ، پيران موسيقي در دل آرزوي ديدن تاج اصفهاني دوم را با ذكر نام افتخاري زنده مي كردند ... اما ... حيف شد ... افتخاري نيز مثل خيلي از خواننده هايي كه در قديم خواننده هاي خوبي بودند يا مي شدند اما راه كاباره و كافه و جمع هاي خصوصي و مي و معشوق را برگزيدند و قدر استعداد خود را ندانستند ، قدر استعداد خود را نمي داند و گويا نخواهد دانست ... رجايي در اويل انقلاب گفته بود اگر كسي فكر كند استعدادي دارد ، مثلا مي تواند معلم شود ، اما نيايد تدريس كند ، اين به كشورش خيانت كرده است ... من همين فكر را درباره موسيقي دارم ... اما فكر مي كنم به كار بردن واژه خيانت در اين مورد كمي زود است ... شايد افتخاري مي خواهد چند وقت ديگر همه ما را غافلگير كند ... شايد ... كاش همينطور باشد !

پي نوشت :

1) قصد من توهين و تحقير و تخفيف جناب آقاي عليرضا افتخاري نبوده و نيست . نظرم را گفتم و سعي كردم ضمن بيان نظراتم از كلمات نامناسب و سخيف استفاده نكنم . شما دوست عزيز هم آزادانه نظر خود را مي توانيد بيان كنيد .

2 ) كليه مطالبي كه در بالا خوانديد نظرات شخصي بنده هستند . شما مي توانيد و حق داريد كه با اين نوشته ها مخالف يا موافق باشيد . به هر حال نظر شما ارزشمند است ، اما كاش نظرات خود ائم از موافق يا مخالف را بنويسيد تا شايد من گيج و ويج بفهمم كه ديگر جوانان اهل موسيقي چگونه فكر مي كنند ...

3) سمت چپ صفحه ، يك فرم نظرسنجي هست ... با صرف كمتر از 30 ثانيه زمان مي توانيد نظر خود را ثبت كنيد ... گزينه مورد نظر را انتخاب كرده و كليك كنيد همين ( اگر فرم ديده نمي شود صفحه را Refresh كنيد و البته ... صبور باشيد تا لود شود ! )

زياده عرضي نيست ! /

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384ساعت 14:57  توسط امیر 

متاسفانه چندي است كه صحبت هايي عمدي و سهوي ، در مورد شيوة زندگي و موسيقي استاد محمدرضا شجريان از جانب برخي سايت ها و وبلاگ ها مطرح مي شود ، كه در پاسخ به اين عزيزان مطلبي تحت عنوان دفاع از همه خوبي نوشتم كه قسمت اول آن را پيش از اين در وبلاگ شجريان خوانديد. حقيقت اين است كه احساس كردم شايد واقعا دلخواه دوستان نباشد كه مطالب من را در صفحاتشان قرار دهند ، اين شد كه وبلاگ دل آواز را دست و پا كردم ، و اينك قسمت دوم آن مطلب را در اين وبلاگ مي خوانيد :‌

1- ادعاهاي زيادي در مورد مهارت استاد و تسلط و شناختشان بر اين موسيقي مطرح شده بود ، هر چه فكر كردم كه به كدامين شيوه بحث كنم و پاسخ دهم ، ديدم بهترين راه اين است كه اظهارنظرهاي بزرگترها را بياورم . با مطالعه دقيق اين نقل قول ها به بسياري از ادعاها نظير جيغ زدن شجريان ، اهميت نداشتن تسلط بر رديف ، يا مثلا اينكه او پيرو ديگران و به دنبال شهرت و پول راه افتاده و به وادي اين موسيقي وارد شده ( مثلا پيرو هايده و مهستي !!! ) و ... پاسخي قابل قبول داده خواهد شد . بنا بر اين و به منظور حذف بسياري از مطالبي كه اگر اين اظهار نظرها نبود مي خواستم ساعت ها بنويسمشان ، در ابتدا ، نقل قول هايي از طرف بزرگان و اساتيد كه حرفشان از حرف من و شما عميق تر و حساب شده تر است مي‌آورم و مطمئنم كه بي تاثير نخواهد بود . اكثر اين نقل قول ها را از مجله موسيقي قرن بيست و يكم ، شماره صفر – پيش شماره قبل از شماره يك – ويژه نامه محمدرضا شجريان ، مي آورم . اين نسخه در 72 صفحه به قيمت 700 تومان منتشر شد .

اظهار نظر اكبر گلپايگاني / صفحات 24 و 25 :

ما در قديم هنرمندان بسيار خوبي داشتيم . اما اين ها فقط براي زمان خودشان خوب بودند . آقاي شجريان در موسيقي آوازي ايران بسيار زحمت كشيده و كار كرده است . اساتيد محتلف را ديده و امروز يكي از شاخص ترين خوانندگان تاريخ موسيقي آوازي ايران است . آدم بايد قدر چنين هنرمنداني را بداند و آنها را حفظ كند . امثال اين آدم ها كم پيدا مي شوند . در هر دوره اي شايد دو يا سه نفر بيايند . من واقعا ايشان را دوست دارم . من اميدوارم اين راه را ادامه دهند و اين راه را آ‌نطور كه خود صلاح مي دانند به پيش برند . امروز ديگر آقاي شجريان متعلق به خودشان نيستند . به ملت ايران تعلق دارند.

اظهار نظر محمدابراهيميان ،( مصاحبه با چهره هاي بين المللي را در كارنامه دارد ) ، از صفحه 51 به بعد :

باربد و نكيسا ‌آنقدر از ما دور هستند كه هيچ تجسمي از آنها نداريم . اما شما حي و حاضر هستيد . مردم براي شما به پا مي‌خيزند و بيست دقيقه دست مي زنند . در خرداد 1355 شما چنان غوغايي به راه انداختيد كه جمعيت مشتاق سي دقيقه براي شما دست زد . در همان سال و پس از اجراي هول انگيز راست پنجگاه در حافظيه شيراز در نهمين جشن هنر ، كه شما باسرفرازي به قله هاي آن دست يافتيد ، كاسه هاي شمع از شدت دست زدن مردم خاموش مي شدند .

اظهار نظر دكتر فتح الله دولتشاهي ، در صفحات 26 تا 36 :

به نقل از فصلنامه فرهنگي هنري آوا ، شماره 2 ، زمستان 1370 ، چاپ شهر ماينز آلمان : فريدون مشيري مي گويد كه يكي از سالهاي دهه 1340 يا 50 بود . روزي در اداره راديو ، دوست شاعرم هوشنگ ابتهاج كه سرپرست واحد توليد موسيقي بود گفت : امروز بديع زاده ( خواننده معروف و قديمي ) سرزده وارد اتاق شد و با شگفتي گفت در اتاق شوراي موسيقي جواني آمده و موسيقي مي خواند . صدايش از اينجا تا اينجاي پيانو است . و با دست فاصله اي در حدود سه تا چهار اكتاو را نشان داد . ما همه تعجب كرديم و منتظر مانديم . چندي بعد جسته و گريخته خبرهايي شنيديم . بالاخره روزي توفيق ديدارش دست داد و ديديم هنرمندي است كه از خراسان برخاسته تا آفاق اين هنر را چون خورشيد خاوري گرم و روشن كند ... سپس فريدون مشيري اينگونه ادامه مي دهد كه من خودم هر روز در راديو شجريان را مي ديدم كه تنها پاي دستگاهي مي‌نشست و به صفحات آواز خوانندگان قديمي مثل قمر ، ظلي ، طاهرزاده و اديب گوش مي داد . صفحات صداي خوبي نداشت و با خش خش همراه بود . وي گوشش را تا نزديك سطح صفحه پايين مي آورد و گاه تا چندين ساعت همانطور نگه مي داشت . من از شوق يادگيري و پشتكار او حيرت مي كردم...

و اما در پايان ، اظهار نظر استاد عطاالله خرم ، صفحات 22 و 23 :

شجريان مدت ها با دوامي كار كرد و با گوشه هاي ناشناخته موسيقي ايراني كه كسي نمي دانست آشنا شد . براي نيل به اين هدف به سراغ هر كسي كه مي توانست كمكش كند رفت و تا آنجا پيش رفت كه گوشه ناشناخته اي برايش نماند و رديف خواني را به درجه والاي خود رساند . شجريان گوشه هاي قشنگ گذشته را به اجرا در آورد و تازگي بخشيد و تمام اساتيد موسيقي تاييدش كردند و خدمات ارزنده اش را ارج نهادند . شجريان به همان حقوق اندك دبيري قناعت نمود و هرگز صدايش را نفروخت .................. مثلا گوشه بسيار دلنشيني در شهر خاف وجود داشت ( و من شنيده بودم ) كه آرزو مي كردم كاش در كتب رديف جاي مي گرفت . يكي دو سال قبل به نواري از شجريان گوش مي دادم ديدم كه آن گوشه را با مهارت در ميان آواز خوانده است . بي اختيار زبان به تحسين او گشودم . آري عنوان استاد برازنده اوست .

شجريان در موسيقي ايران ، چيزي را نياموخته با جا نگذاشته است ... شجريان گنجينه اي است از آواز ديروز و امروز ما .

2- معروف است كه مي گويند هركس را مي توان از همنشين هايش شناخت . در اينجا ميل دارم از كساني كه استاد شجريان با آنها در توليد آلبوم ها همكاري داشته اند نام ببرم و نتيجه گيري هايي بكنم . دوستان گفتند كه شجريان خلاقيتي ندارد . و صرفا از آثار قدما كپي برداري مي كند .دوستان خوبم ، كپي برداري با زنده كردن كاملا فرق مي كند . شجريان به منظور آموختن گوشه ها و نغمه هاي بسيار قديمي به استاد دوامي مراجعه مي كند . اما استاد به دليل كهولت سن ، تدريس برايشان امكانپذير نبوده است . شجريان پيشنهاد مي كند كه همدم استاد باشد و در كارهاي خانه و خريد منزل و ... كمك كند ، تا بدين طريق هم نفس و همنشين ايشان شود ... كوتاه سخن اينكه قرار مي‌شود از طرف وزارت هنر آن زمان ، تصنيف هاي قديمي را كه استاد دوامي در حافظه داشتند ضبط كنند ، كه اين كار به عللي به مراحل اداري مي رسد و كند و غيرعملي مي شود . استاد شجريان اندوخته مالي خودشان را تقديم استاد مي كنند و مي گويند كه شما فرض كنيد از اول قرار بوده است من تصانيف را ضبط كنم ... و حدود 200 تصنيف قديمي بر روي كاست براي محمدرضا شجريان ضبط مي شود و بدين ترتيب گنجينه اي گرانبها به دست او مي رسد . برخي تصنيف ها مانند تصنيف هاي شنيدني كه حاصل زوج هنري (‌شعر : ملك الشعرا بهار و موسيقي : درويش خان ) هستند مانند تصنيف ز من نگارم خبر ندارد ( اجرا شده در آلبوم آهنگ وفا در ماهور ) ارمغان همين ماجرا هستند . اصولا بحث تقليد در مبحث آواز زياد قابل تامل نيست . آواز مبتني بر رديف است و تقليد بيشتر در حيطه صداسازي و نوع صدا مي تواند باشد ... و گرنه در صدها بيت شعر را مي توان در يك گوشه خواند . شجريان به راستي زنده كرد و از فناي آن نغمه ها جلوگيري كرد و هنوز هم مي كند . كما اينكه در كنسرت اخير ( دي ماه 84 تهران ) نيز ايشان يكي از همين تصانيف را اجرا كردند . البته شجريان از اين تصانيف در بين ساير كارها و آوازهايش به تعداد محدود و دلپذير استفاده مي كند . و البته در ده سال اخير كه ايشان با استاد گرانقدر حسين عليزاده همكاري داشته اند ، حتما تصديق مي فرماييد كه خبري از تقليد نبوده است . اصولا حسين عليزاده مردي است كه هم صاحبدل است و هم موسيقي را علمي مي داند .( و مانند او كم داريم ) او با تركيب مايه داد در ماهور و بيداد در همايون ، مقام داد و بيداد را ابداع كرد و آلبوم فوق العاده شنيدني و جادويي راز نو را در همين مقام ارائه كرد . حسين عليزاده كارنامه اش سراسر سازندگي و ابداع است . دوستاني كه بيشتر وارد هستند مي دانند كه او حتي در تك‌نوازي همراه آواز و در جواب آواز نيز نوآوري هاي بسياري نسبت به پيشينيان داشته است كه البته از دايره رديف خارج نشده است . به راحتي مي توان جواب آواز حسين عليزاده را از استاد لطفي تشخيص داد . چون استاد لطفي بيان كهن و قديمي دارند . حسين عليزاده به هيچ وجه مطابق رسم هميشگي مو به مو جملات خواننده را تكرار نمي كند . بلكه وزن شعر و وزن كلمات را حس مي كند و در همان مايه و گوشه ، يك جور هارموني پردازي متناسب با آواز مي كند . ( نمي خواهم بحث را فني كنم ) . سوال من اين است كه چطور مي شود سال ها با اين هنرمند كار كرد ، و شما آن را تقليدكاري بناميد ؟؟ اصلا هنرمندان نسل جديد چون آقايان اساتيد كيوان ساكت و حسين عليزاده را در جمع هنرمندان و هنردوستان به شاخصه هاي نوآوري و ابداع مي شناسند . آلبوم زمستان ، كه فقط بر روي يك شعر نو (‌شعر بلند زمستان از مهدي اخوان ثالث ) كار شده است ، تقليد است ؟‌ تسلط حسين عليزاده بر ساختن تصانيف براي اشعار نو ، و سنت شكني هايش ، كه ضمن رعايت رديف ، اصول تصنيف سازي دوره قاجار را ناديده مي گيرد ، باعث خلق تصانيف جاوداني چون اي مهربان تر از برگ اجرا شده در آلبوم فرياد گرديد .

قبل از آقاي حسين عليزاده نيز ، استاد شجريان مدت ها با استاد پرويز مشكاتيان همكاري داشتند . پرويز مشكاتيان نيز دقيقا به همان ويژگي هاي حسين عليزاده معروف است و با همان ويژگي ها شناخته مي شود . حتي سبك سنتورنوازي او نيز به گفته علماي سنتور متفاوت و جديد است .اگر يادتان باشد در برنامه چهره هاي ماندگار ، وقتي مجري اسم يك شخص را قرائت مي كرد ، ضمن اينكه تصوير او نشان داده مي شد يك قطعه بسيار زيبا از سنتور پخش مي گرديد . آن قطعه كه تنظيم براي اركستر آن از كامبيز روشن روان و آهنگسازي اش از پرويز مشكاتيان است در آلبوم دود عود اجرا شده است و پرويز مشكاتيان و محمدرضا شجريان در آن آلبوم به هنرنمايي مي پردازند .

3- و مورد آخر كه مايلم راجع به آن صحبت كنم وجهه جهاني بين المللي استاد شجريان است . محمدرضا شجريان نشان پيكاسو را از سازمان ملل دريافت كرده اند . اين نشان به كساني اهدا مي شود كه در راستاي آشنايي مردمان دنيا با فرهنگ مردمان خودشان تلاش كرده اند . همچنين آلبوم هاي فرياد و بي تو به سر نمي شود استاد شجريان در دوسال متوالي نامزد جايزه گرمي ( اسكار موسيقي – معتبرترين جايزه جهاني موسيقي ) در بخش موسيقي فولكلور بوده اند . ( توجه كنيم كه در تمام اين سال ها ساير هنرمندان نيز فعال بوده اند و به ارائه آلبوم پرداخته اند ) . و اينها نبوده است جز به همت استاد شجريان كه كنسرتهاي متعدد و بي شمار خارج از كشور برگزار كرده اند . در دور اخبر اين كنسرت ها روزنامه هاي اصلي آلمان و اسپانيا ، و راديو صداي آلمان اخبار و مقالاتي راجع به حال و هواي موسيقي ايراني ارائه كردند . به واسطه اين
تلاش هاي استاد ، همانطور كه در پست قبلي هم لينك دادم ، نام ايشان در دايره المارف ويكي پديا نيز هست . در واقع محافل غربي كه به طور تخصصي روي موسيقي كار مي كنند استاد شجريان را به عنوان نمادي از موسيقي شرق مي شناسند و او را موزيسين شرقي ميدانند . اگر حتي روي گوگل نام استاد شجريان را هم به فارسي و هم به انگليسي جستجو كنيد ، و نام ديگر خوانندگان را نيز همينطور ، به نتايج جالبي دست پيدا خواهيد كرد . استاد شجريان سال پيش در سالن كوئينزهال لندن ، يكي از معتبرترين سالن هاي دنيا كه تعداد معدودي از هنرمندان موسيقي تا كنون آنجا به ارائه برنامه پرداخته اند ، موفق به اجراي كنسرت شدند . نمي توان استاد را متهم به جاه طلبي و غرور كرد . چرا كه در انگلستان ، در يكي از شهرهاي كوچك ، استاد تنها براي 700 نفر ايراني يك برنامه در يك سالن بسيار كوچك اجرا كردند . ايشان معتقدند كه ايرانيان خارج از كشور اگر از لحاظ فرهنگي خودشان علاقه به اين موسيقي داشته باشند ، به هر حال بايد تغذيه شوند . ضمن اينكه اين كنسرت ها وجهه جهاني موسيقي ايراني را نيز روشن تر و درخشانتر خواهد كرد .

در پايان ، از همه دوستاني كه اين مطلب را خواندند صميمانه ممنونم . و خواهشمندم كه نظرات و انتقادات و پيشنهادات خود را به اطلاع بنده برسانند . ( چنانچه قسمت اول اين مقاله را نخوانده ايد ، لطفا مطالعه كنيد ) ... بار ديگر يادآور مي شوم كه هدف من تخريب و توهين نبوده است و نخواهد بود . صرفا خواستم آنچه اين حقير از موسيقي روح افزاي ايراني و استاد مسلم آن ، استاد شجريان ، در طول اين سالها آموخته و مطالعه كرده بودم با شما نيز در ميان بگذارم . اميد كه با مطالعه نظرات و پيشنهادات شما ، و كمك ساير وبلاگ هاي همفكر ، در راه اعتلاي اين موسيقي گام برداريم .  

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384ساعت 14:56  توسط امیر 

چندين روز پيش ، وقتي كه دلم براي ساز و آواز تنگ شده بود ، و مثل هميشه در اين فضاي بي كرانه به دنبال سايت ها و وبلاگ هايي بودم كه برايم از الحان ايراني و نغمه هاي فناناشدني موسيقي زيباي ايران مي‌گويند ، هرگز به ذهنم خطور نمي كرد كه با www.Bazgasht.net و يا Golpa.blogfa.comو چندين سايت و صفحه ديگر كه مشابه همين ها هستند روبرو شوم ، و ببينم كه نويسندگان ، استاد محمدرضا شجريان را به باد استهزا و ناسزا و انواع تخريب و تهمت گرفته اند و از نبود حريف سوءاستفاده كرده ، ميدان را خالي ديده اند و تيز و تك مي تازانند و يكه سواري مي كنند و هر چه كه دوستداران و هواداران ، نصيحت مي كنند ، آب است كه در هاون مي كوبيم . اينك با همكاري دوست عزيز و فرهيخته ام آقاي فرشيد احمدي كه به بنده اجازه دادند و فرصت دادند كه مطلبي بنويسم و ايشان در اين وبلاگ منتشر كنند ، مي كوشم در اين مختصر به يكايك ادعاهاي دوستانمان پاسخ دهم ... كوششم اين خواهد بود تا حد امكان از دايره ادب خارج نشوم ( كاري كه دوستان بارها وبارها انجام دادند ) و تا حد امكان صحبت هايم را مستدل بيان كنم كه قابل دفاع باشند .

1 – اولين صحبت دوستمان اين بود كه مردم نزديك سي سال است شما را تحمل مي كنند . به نظرم اين صحبت اصلا نيازي به پاسخ ندارد . محمدرضا شجريان در حوالي سال 1355 با نوشتن نامه اي به رئيس صدا وسيما به دليل وجود ابتذال و موسيقي مبتذل در اين رسانه ، از اين بخش استعفا مي كند . حتي در پاسخ مدير راديو كه مي‌گويد تقصير ما نيست و اين مردم هستند كه اين ترانه ها را از ما مي خواهند ، شجريان مي گويد كه سليقه مردم را نيز شما تعيين مي كنيد .شما به اين موسيقي عادتشان داده ايد ( سروش مردم ، ديدگاه ها ونظرات استاد شجريان ، به كوشش عرفان قانعي فرد ) ... از آن سال تا كنون چهره و صداي محمدرضا شجريان در تلويزيون ديده و شنيده نشده است . گاهي هم كه راديو شيطاني هايي مي كند استاد پاسخ قاطع مي دهند كه بنده اجازه پخش صدايم را نداده ام ... سوال من اينك اين است ... كسي كه در رسانه هايي چون صدا و سيما حضور ندارد ، و حتي روزنامه ها هم در سال هاي اخير ( و به طور مشخص ماه هاي اخير ) است كه به واسطه فعاليت هاي استاد شجريان پراكنده و مختصر خبرهايي از او مي نويسند ، چنين فردي چگونه خود را به جامعه تحميل كند ؟؟؟ آيا شجريان قراردادهاي پنهاني با راديو تلويزيون بسته است كه فقط و فقط صدا و تصوير او را پخش كنند ؟ و او خود را به مردم تحميل كنند ؟ يا ( با ديده انصاف ) اين مردم هستند كه مشتاق كوچكترين خبر و تحركي از شجريان هستند ؟؟؟ تنها كاري كه شجريان كرده است اين است كه نوار و سي دي منتشر كرده است ... آن هم با همان تبليغات معمول و رايج ، يعني پوستري كه در فروشگاه ها زده مي شود ، اگر مردم از اين آلبوم ها استقبال مي كنند ، شما اسم اين را تحميل مي گذاريد ؟؟؟ كما اينكه در تمام اين سالها صدا و تصوير آقاي گلپايگاني نيز هيچگاه از راديو و تلويزيون پخش نشد ، و البته ايشان در چندين سال گذشته برخي آثاري با شركت آواي نوين اصفهان كه مركز پخش آن استريو تومبا در خيابان آمادگاه اصفهان است كار كرده اند ... يعني شرايط تقريبا مساوي با استاد شجريان ... باقي ماجرا را خودتان قضاوت كنيد ... ادعاي تحميل ادعاي پوچي است .

2-صحبت ديگر دوست ما ، شكايت از بليط هاي گران كنسرت اخير استاد بوده است ... و ايشان به همين ادعا گفته اند كه محمدرضا شجريان حق ندارد ذيل امضايش بنويسد خاك پاي مردم ايران ... زيرا او خاك پاي فقط آن دسته از مردمي است كه پول كنسرت مي دهند ... خوب ... اين بحثي است كه به تازگي شمار زيادي از دوستاني كه كمتر آگاه هستند ( از جمله بازگشت دات نت كه به شدت مي انديشد كسي نظير او در فلسفه و معرفت نيست ) پيش كشيده اند ... اولا ... سوال اين است كه آيا استاد شجريان به اين
پول ها ، نياز دارند ؟ صحبت از ثروت استاد را دوست ندارم ، اما چاره اي نيست .آنها كه استاد را دوست دارند و از نزديك توفيق ارتباط داشته اند ، مي دانند كه حدود زندگي ايشان چگونه است ... آيا چندين ميليون پولي است كه استاد بخواهد از مردم بگيرد و با آن زندگي بگذراند ؟ استاد شجريان در حال حاضر يكي از معدود هنرمنداني هستند كه شركت فرهنگي هنري دل آواز ، يعني شركتي كه متعلق به خود ايشان است و هم در ايران و هم در ونكور كانادا ثبت شده است ، آثار ايشان را منتشرمي‌كند . دخترشان خانم مژگان شجريان طراح و گرافيست خوش قريحه اي هستند كه كار طراحي جلد و داخل جلد آلبوم ها را بر عهده دارند ( به اسامي داخل آلبوم نگاهي بيندازيد ) و برخي طراحي هاي ايشان واقعا زيبا و چشم نواز هستند . ( رجوع به پوستر اثر فرياد ) ... شركت دل آواز همواره بهترين كيفيت را در ارائه آلبوم هايش رعايت كرده است و تقريبا هميشه متن اشعار و توضيحات كامل در جلد كاست و اكثر سي دي ها موجود است (‌رجوع به سي دي مجموعه هاي فرياد – بي تو به سر نمي شود و ... ) كه البته جنين چيزي در آثار كمتر هنرمندي ديده مي شود و در كاست هاي سال هاي اخير آقاي گلپايگاني نيز نبوده است ... آيا اين شخص ،‌به پول محتاج شده است ؟؟؟ و اصلا از خير اين سوال بگذريم ... چرا استاد ناگهان در سال 1384 به پول محتاج شده اند ؟‌گنجشان به آخر رسيده است ؟ آيا استاد مي توانست يا نمي توانست كه در تمام اين سال ها كنسرت بگذارد و پول فراواني را از فروش بليط عايد خود كند ؟‌ اما توجه خوانندگان گرامي را به اصل مطلب سوق مي دهم و آن اينكه اولا تا كنون مبلغي بالغ بر سيصد ميليون تومان در پروژه باغ هنر بم از حساب آقاي محمدرضا شجريان هزينه شده است ... كه تمام مردم بم مي توانند شهادت دهند ... و عكس ها و بروشورهاي اسكلت بنا موجود است ... و در سايت دل آواز نيز گزارش سفرهاي استاد به بم قابل مطالعه است ... پس استاد محتاج و نيازمند پول نبوده است ... نكته ديگر اينكه سالن وزارت كشور ، هر شب مبلغ هشت ميليون تومان اجاره دريافت مي كند . شش شب كنسرت مي شود چهل و هشت ميليون تومان ... نيروي انتظامي تهران بزرگ نيز مبلغي در حدود چهل يا پنجاه ميليون تومان بابت سر و سامان دادن اوضاع ترافيكي كه به خاطر برگزاري كنسرت به هم مي ريزد دريافت مي كند . به گفته يك مقام مسئول نيروي انتظامي بالغ بر 500 نيروي جديد و اتومبيل را بايد در شبهاي كنسرت به كار بگيرد ... والبته پول مي گيرند ديگر ... بهانه هم هست ... اين ها را جمع كنيد چه قدر شد ؟؟؟ حضرات صدابردار صحنه ، و آقايان فيلمبردارها كه فكر كنم بالغ بر 6 نفر بودند نيز پول دريافت مي كنند . هزينه هاي چاپ پوستر و بليط و هزار چيز ديگر را حساب كنيد ... بالاخره بعدا قرار است نوار و سي دي تصويري اين كار منتشر شود ... دستمزد آقايان استاد حسين عليزاده و آقاي كيهان كلهر را نيز گويا كاملا فراموش كرديد ،‌ درست كه هنرمند و هنردوست هستند و اهل دل ،‌ اما مطمئن نيستيم كه براي گذران زندگي شان ار خير پول گذشته باشند ... خير ، فراموش نكنيد ... (‌ اگر همايون به رسم پدر و پسري كه امروزه رسم بي معنايي شده است پولي نخواهد ) ... و تازه منصف باشيم ... شما فقط اشاره به بليط‌هاي بيست هزارتوماني مي كنيد ... چرا سفسطه مي كنيد ؟؟؟ بگوييد و بگوييم كه تنها چهار يا پنج رديف اول سالن بليط بيست هزار توماني بود ... بليط ها از هشت هزار تومان موجود بودند تا بيست هزار تومان ... در قيمت هاي هشت ، ده ، دوازده ، پانزده ، هجده و بيست هزار تومان شما مي توانستيد بليط بخريد ... اكثر صندلي ها بليطي كمتر از بيست هزارتومان داشته اند ...آيا هشت هزار تومان امروزه مبلغ هنگفتي است ؟؟؟ يك كتاب رمان يا ديوان حافط نفيس امروزه قطعا ده هزار تومان است ... و اما نكته اصلي اينكه آنان كه قدر گوهر هنر را مي دانستند حتي حاضر شدند كه دويست هزار تومان بپردازند و در اين برنامه هم باشند ... لطفا نگوييد كه حتما پول دار بوده اند ... من آنجا بودم و ديدم كه بسياري از آنها كه بليط هشتاد هزارتوماني بازارسياه را خريدند پول دار هم نبودند .. دانشجوياني بودند كه بعضا كتاب خود را فروخته بودند ... اما استاد را دوست داشتند ... شما كاسه داغ تر از آش هستيد ؟؟ و شما را به خدا نگوييد كه پول هاي بازار سياه را هم استاد شجريان مي گيرد ... مگر استاد با چند نفر دلال مي تواند قرارداد ببندد .. هر كجاي دنيا و همين جا در ايران نيز هميشه بازار سياه راه مي افتد ... دست خود شخص برنامه گذار نيست ... هم شما مي‌دانيد و هم من ...

3 – ادعاي زن بارگي و زن بازي و هوس بازي نيز مطرح شده است كه به خاطر بي اطلاعي دوستان و يا شايد حجب و حيا ،تا كنون درست مورد بحث قرار نگرفته است ... فكر كنم حالا ديگر براي اين يكي جواب خوبي داشته باشم .. در شبي كه من براي كنسرت به تهران آمدم ، همسر اول استاد شجريان كه دقيقا با خود استاد همسن هستند با يك چهره بشاش و خنده رو ، و البته با تحمل زحمتي كه براي راه رفتن مي كشيد ، در سالن حضور داشتند و با فاميل و آشنايان خوش و بش مي كردند ... اين به نظر شما چه معني مي دهد ؟؟؟ ببينيد عزيز دل من ... هوس باز كسي است كه نمي تواند روابط خود را يك زن محدود كند و در ازدواج هم دچار مشكل مي شود و خلاصه همه ما معناي آن را مي فهميم ... آيا شما هيچ مي دانيد كه استاد شجريان با همسر اول خود سي سال زندگي مشترك داشته اند ؟؟ هنوز پدر و مادر بسياري از ما كه در بيست و چند سالگي هستيم ، سي سال با هم زندگي مشترك نداشته اند ... ضمنا استاد هرگز دو همسر نداشته است ... از همسر اول جدا شده اند و با خانم ديگري ازدواج كرده اند ... چرا تلاش مي‌ كنيد كه علت طلاق آن دو نفر را هوس و شهوت و اين ها معرفي كنيد ؟ چرا يك درصد احتمال ندهيم كه خود همسر استاد تقاضاي جدايي داشته اند ؟؟ بالاخره استاد شجريان گفته اند كه روزي هشت يا نه ساعت تمرين دارند و بيشتر وقتشان صرف آواز مي شود ... شايد همسر ايشان تحمل اين شرايط را نداشته است ؟ هان ؟ يا شايد هزاران دليل ديگر داشته است كه اين ها بعد از سي سال خواسته اند از هم جدا شوند ... چرا كسي كه از همسرش جدا مي شود لياقت استادي ندارد ؟؟؟ اين حكمي از روي انصاف نيست ... و ديگر اينكه ، دوستانمان در بازگشت و ساير سايت ها مطرح كرده اند كه استاد با يك مانكن نمي دانم جوان فرانسوي و غيره ازدواج كرده اند ... اين صحبت هاي از روي فشار جواني است ... آن خانم ايراني هستند ... فرانسوي يا كانادايي يا .. نيستند ( خانم كتايون خوانساري ) ... مانكن هستند يا نه من نمي دانم اما مي دانم چهارده ساله شان نبوده كه استاد با ايشان ازدواج مي كنند ... ايشان خودشان از ازدواج اولشان صاحب فرزند پسر بزرگسال بوده اند و از آن زندگي راضي نبوده اند و طلاق گرفته اند ... شما به اين مي گوييد مانكن چه مي دانم هجده ساله فلان و بهمان ؟؟؟!!!!! و استاد البته با اين كارشان ، ضمن اينكه شايد عاطفه و روح خود را آرام كرده اند ، پايگاهي نيز در خارج از كشور براي برنامه كنسرتها و ساير امور ايجاد كردند ... و بسياري اهداف ديگر كه توسط ايشان دنبال مي شود ... شجريان ، پسر شانزده ساله نپخته اي نيست كه اين وصله ها را به او بچسبانيد ... او ميراث دار يك فرهنگ است ... نادانسته تهمت زن بارگي و هوسراني و شهوت بازي و مانند اين به كسي ندهيد كه در اينصورت ما مي توانيم به حيطه زندگي خصوصي آقايان ديگر و از جمله آقاي گلپايگاني وارد شويم ... حداقل قضيه اين است كه استاد شجريان را كسي تا كنون در كاباره و كافه و كلوپ و مانند اين ها نديد‌ه است ... نمي گويم هركس به اينجاها رفت فاسد است ... قصدم اين است كه زياده گويان دست از زياده گويي بردارند و متوجه باشند كه دلايل ما نيز محكم و قابل اعتناست.

4- اين نوشته بسيار طولاني شد ... هميشه گفته اند كه ساختن سخت است ، اما تخريب كردن در چشم به هم زدني امكانپذير است ... اينقدر دوستانمان تهمت و ناسزا و افترا گفته اند كه پاسخ مبسوط و منطقي به همه آنها

حجم زيادي از نوشته را طلب ميكند ... اين قسمت را به عنوان آخرين بخش اين مقاله مي نويسم و ادامه مبحث ها را در قسمت دوم همين مقاله خواهم نوشت ... مطلب ديگري كه دوستان در وبلاگ گلپا بيان كرده اند مطلبي است كه به طور علني تهمت محض است ... ايشان نوشته اند : آقاي شجريان ، شما در كاست هايتان در كنار اسمتان لقب استاد مي گذاريد ... با اين كارها كسي استاد نمي شود .... اين صحبت نشانه اين است كه اين دوست عزيز حتي يكي از نوارهاي استاد شجريان را نيز يكبار با دقت نديده اند ... همين الان كه اين مطلب را مي نويسم ديوار اتاق من كه مقابل چشمنانم است پر است از پوسترهاي آلوبم هاي استاد شجريان ... و طبعا نوارها و سي دي هايشان را نيز دارم ... لطفا پاسخ دهيد كي ؟ كجا ؟ و در كدام آلبوم نوشته است استاد محمدرضا شجريان ؟؟؟؟؟ چيزي كه من تا كنون ديده ام اين عبارت بود ه است ... آواز : محمدرضا شجريان .... شما شايد نوشته يكي از هوادران استاد را ديده ايد كه نوشته است استاد ، و شما فكر كرده ايد كه خود آقاي شجريان اين كار را كرده اند ... البته اينكه شجريان چگونه استاد شجريان شد ، را طي يك مقاله ديگر به طور مبسوط توضيح خواهم داد ... كه آيا اين مردمان ايران هستند كه به طور ناخودآگاه و خود به خودي لقب استاد را به اسم او اضافه مي كنند ؟ يا او خود را استاد مي نامد ؟‌ به هر حال اين حرف خنده داري بود كه نشان مي دهد به مصداق مشت نمونه خروار است ، كليه صحبت هاي شما بر پايه هيچ استدلالي نيستند ... در كدام آلبومي ايشان جلوي اسمشان عنوان استاد گذاشته اند ؟ حتي در آخرين اثر منتشر شده يعني سي دي و دي وي دي همنوا با بم نيز صرفا نوشته است آواز : محمدرضا شجريان ... استادش را ما خودمان به رسم ادب اضافه مي كنيم .... ايشان در وبلاگ گلپا نوشته اند كه " كلمه استاد را مردم بايد به هنرمند بدهند نه شركتهاي توليد كاست " ... اگر به توضيحاتم راجع به شركت دل آواز رجوع كنيد مي فهميد كه اساسا شركتهايي در كار نيستند و اين شركت خود استاد است كه آثار را منتشر مي كند .. در واقع استاد مانند آقاي گلپايگاني و بسياري خوانندگان ديگر ، حق الزحمه را از شركت پر كننده كاست نمي گيرند ... اين صحبت هاي دوستمان نشان مي دهد كه ايشان بسيار معلومات كمي نسبت به اوضاع و احوال استاد شجريان دارد ... حتي نمي داند كاست هاي ايشان كار كدام شركت هست ... و كسي به او گفته كه ايشان نام استاد را مي نويسد و او هم باور كرده است ... اگر يكبار به مغازه رفته بود و درخواست يكي از نوارهاي شجريان را مي كرد مي ديد كه نام او همرديف نام ديگر نوازندگان است و خبري از كلمه استاد نيست ... اقتضاي جان چو اي دل آگهي است / لاجرم آن كس كه آگه تر بود ، جانش قوي است .

( اين مطلب ادامه دارد )

از دوستاني كه در سايت ها و وبلاگ هاي ديگر احيانا قصد پاسخگويي يا انتقاد يا بحث سازنده و مفيد را دارند ، خواهش مي كنم كه كمي تحمل كنند تا قسمت دوم اين مقاله نيز نوشته شود ، و در پايان اظهار نظرهايشان را نسبت به كليت مطلب بيان كنند ... چون در حال حاضر مطلب من ناقص است ، و هر گونه انتقاد و موضعگيري منفي عادلانه و منصفانه نيست ... ادعاهاي ديگري چون شبيه كردن صداي استاد به صداي جيغ ، ادعاي تقليد و كپي كاري آثار قدما توسط شجريان ، ادعاي كشاندن موسيقي ايراني به دويست سال پيش و بسياري حرف هاي ديگر را به ياري خدا و حمايت شما دوستان در مطلب بعدي دنبال خواهم كرد .  

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384ساعت 14:53  توسط امیر 

فروغ فرخزاد مي گويد :  " در سرزمين قدكوتاهان / معيارهاي سنجش  / هميشه بر مدار  صفر سفر كرده اند ... "  و در جايي ديگر مي گويد : " و اين جهان پر از صداي پاهاي مردمي است كه همچنان كه تو را مي بوسند در ذهن خود طناب دار تو را مي بافند ... "

درست در شب جمعه 19 اسفندماه 1384 ، حدود ساعت 12 شب ، آقا يا خانم محترم يا نامحترمي موفق شدند كه رمز ورود به كنترل پنل اين وبلاگ را پيدا كنند ، و بدين ترتيب من رسما هك شدم ! دل آواز هك شد ! و من پيش خودم گفتم : آ‌ه هك شدم ، امكان دارد كه معروف بوده ام !!! ... باري ... حاصل تمام زحماتي كه كشيدم ( كه هيچ ادعا نمي كنم كارهاي ارزشمندي انجام داده ام ) و حاصل تمام وقتي كه صرف كرده بودم را آن دوست محترم از سرور بلاگفا حذف كرده است ... گرچه من عينا پست هايي را كه نوشتم روي كامپيوتر خودم هم ذخيره كرده بودم و اگر خواستم كه نوشتن دل آواز را ادامه بدهم حتما دوباره آن ها را روي وب قرار خواهم داد تا دوستان بتوانند مطالعه كنند ، اما كامنت هايي كه شما دوستان خواننده نوشته بوديد ديگر هرگز برنخواهد گشت ... و بدون هيچگونه غرور و ادعايي ، كه امكان دروغ نيست و همه شما پيش از اين ها مطالب من را خوانده بوديد ، مي گويم كه برخي از پست ها شايد بيشترين تعداد كامنت را در بين ساير وبلاگ هاي همرده داشت ، آنچه در دفاع از شجريان نوشتم كه بسيار بحث برانگيز شد ... مطلبي كه راجع به عليرضا افتخاري نوشته بودم و مطلب ديگري راجع به عدم استقبال از موسيقي ايراني در بين جوانان ايراني كه هر كدام بيشتر از 70 كامنت داشتند ... مطلب ديگري با 54 كامنت ، و مطالب ديگر با 35 و 28 و 12 كامنت ... همه كامنت ها حذف شدند ... و اگر هم دوباره مطالب را روي وبلاگ بگذارم ، كامنتي نخواهد داشت ...
از همه دوستاني كه در اين مدت به اينجا آمدند و چيزي نيافتند بسيار عذر مي خواهم ... اين دو روز تمام وقت صرف اين شد كه با آن هكر محترم به توافق برسيم و رمز بلاگفا را كه ايشان اقدام به تغيير آن كرده بودند بازپس بگيرم ... نهايتا اين كار با فراز و نشيب هايي انجام شد ... اما هيچ انرژي و انگيزه اي براي دوباره نوشتن نداشتم ... شايد براي هر كدام از پست هاي قبلي ، ساعت ها وقت گذاشته بودم ... گاهي ، فقط تايپ مطلب كلي وقت گرفته بود ، اما ايده و نقاط اصلي مطلب در تمام طول روز ذهن را مشغول كرده بود ... و حالا ... هيچ ! احساس بدي داشتم ... بسيار بد ... شبيه آن لحظه اي كه عزيزتان جلوي چشمان شما در حال دست و پا زدن در آب است ، اما شما كه شنا بلد نيستيد ، مانده ايد با يك حس غريب سرد ، و كاري از دستتان بر نمي آيد ...
احساس بد من وقتي عذاب آور مي شد كه بي خيالي و بي تعهدي هكر را مي ديدم ... انگار نه انگار كه كار خاصي انجام داده است ... آرام و خوشحال و شاد صحبت مي كرد ... اما واقعيت اين است كه نمي توانستم درك كنم چرا من ؟ چرا اين وبلاگ كوچك حقير ناشناس مفنگي كه در هفت آسمان يك ستاره هم ندارد ؟ نوشتن من در اين وبلاگ ، جاي چه كسي را مگر تنگ مي كرد ؟ و به ساحت مقدس كدام الهه زيبايي اهانت مي نمود ؟
من از نهايت شب حرف مي زنم / از نهايت تاريكي / و از نهايت شب حرف مي زنم ( فروغ فرخزاد) ... شايد كه اعتياد به بودن / و مصرف مدام مسكن ها / اميال پاك و ساده انساني را / به ورطه زوال كشيده است (ف.ف) ...
راستش را بخواهيد تجربه اول من نبود كه كسي اينطور به حقوق من تجاوز كند ... اما تجربه اولم بود كه كسي به اين سادگي و آساني به همه حريم هاي خصوصي من پا بگذارد ... من اصلا بلد نبودم بايد به آن هكر چه بگويم ... فحش ؟ داد وبيداد ؟ ... اصلا ... يعني ذهنم قفل بود ... خيلي مودب دو سه جمله اي گپ زديم ... باري ، ماندم چه كنم ؟ ... و چرا بايد سر شما را با تعرف داستاني غم انگيز و طولاني از يك جدال دروني درد بياورم ؟ نتيجه ، خلاصه و پوست كنده اينكه ، فعلا كه اينجا هستم ! تا چه پيش آيد ... و البته اين طريقت را در پيش گرفتم كه : هر چه پيش آيد ، خوش آيد ! ... اگر استقبالي شد و هنوز خواننده اينجا بوديد و بود و نبود اين دل آواز كوچك فرقي مي كرد برايتان ، باز مي نويسم البته ... و البته كه اين بار بي ملاحظه همه خوانندگان گوگولي و ماماني و محترم ، از شجريان خواهم نوشت ... چرا بايد احساس خوشي را كه آوازهاي سنگين اين مرد در من بازتوليد مي كند ، سانسور كنم ؟ چرا در حاليكه هيچ يك از دولت ها ، به معاهده هاي بين المللي پاي بند نيستند ، من به معاهده " حفظ صلح و دوستي الكي در بين طرفداران اساتيد مسلم !!! " پاي بند باشم ؟ خروج از NPT ، ببخشيد ، خروج دل آواز را از همه معاهده هاي آبكي و بي سر و ته را اصلا همين جا اعلام مي كنم !!! شايد بهتر است استامينوفن بخورم هان ؟ داغ شده ام ، زيادي !!!! به دل نگيريد ...
به هر حال ، كلي نقشه داشتم كه تا شروع سال جديد چه كارها كه نكنم ... البته اين حكايت مربوط به قبل از هك شدن بود ، الان اگر بخواهم اين استدلال را بكنم ، شبيه مردهايي مي شوم كه وسط سرشان خالي شده است آن وقت به آرايشگر مي گويند كه آلماني بزن !
راستش را بخواهيد خودم هم مي فهمم كه دارم چرت و پرت مي نويسم ... شما به بزرگواري هميشه تان ، بگذريد ... نمي دانم تا چه حد مي شود با شما صميمي بود ... و تا چه حد مي شود درد و دل كرد ... خيلي ناراحتم ... اين وبلاگ را خيلي دوست داشتم ... چون شجريان را ... اما ... الان مي بينم كه ... آنچنان آلوده است / عشق غمناكم با بيم زوال / كه همه زندگي ام مي لرزد / چون تو را مي نگرم / مثل اين است كه از پنجره اي / تك درختم را ، سرشار از برگ / در تب زرد خزان مي نگرم / مثل اين است كه تصويري را / روي جريان هاي مغشوش آب روان مي نگرم (‌ف.ف) ...                            نمي دانم ... نمي فهمم ... هيچ به ذهنم نمي رسد كه بنويسم ... كاش امكانش بود همين الان با شما گپ مي زدم ... نظر شما را مي شنيدم ... حيف كه بايد صبر كنم تا كم كم بياييد و نظرتان را بنويسيد و بعد از ساعتي و روزي ... نوشته بي جان شما را بخوانم ... به نظر شما من دارم بزرگش مي كنم ؟ دوستي معتقد است كه آري ... البته او خودش يكبار دچار سانحه هك شدگي ! شده است ... و مي گويد كه 80 تا پست او را حذف كرده اند ... آيا حق با من نيست كه ناراحت باشم ؟ يا به قول استاد شجريان بايد " توان زاري را به نيروي زندگي بدل كنم ؟ " ...

شما ، چه مي گوييد ؟؟

پي نوشت : اميدوارم باز بتوانم به همان خوبي قبل بنويسم ... در ضمن اگر از آي دي خاصي ، يا ايميلي كه نامي از من در آن بود ، پيام يا ايميلي گرفتيد كه حس مي كنيد نامتعارف است ... ناسزاست ... فحش است ... دري وري است ... و يا ربطي به سابقه صحبت هاي ما ندارد ... به من خبر دهيد ... احتمالا هكر محترم فعال شده اند !!! ... اما در حال حاضر ايميلي كه در وبلاگ هست و آي دي ياهو احتمالا دست خودم است ... احتمالا !!! به اميد خدا !!! 

پی نوشت ۲ : گفتم هم سال داره عوض میشه ... هم روحیه رو عوض کنم ... هم .... بالاخره نو شدن گاهی اوقات لازمه ... قالب جدید رو می پسندید ؟؟؟ می بخشید ... من بدجوری سادگی رو دوست دارم ... از جینگول مینگول بازی توی قالب ها خوشم نمیاد ! نظرتون چیه ؟

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384ساعت 19:56  توسط امیر  | 
مطالب گذشته . . .